قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٢ - ذوالقرنين
است.
در كتاب عزرا حكايت شده است:
در سال اولِ [پادشاهى] كورش، پادشاه فارس هنگامى كه كلام خداوند به زبان ارميا كامل شد، خداوند روح كورش، پادشاه فارس را برانگيخت تا در تمامى ممالك خود فرمانى نافذ كرد و آن را نيز مرقوم داشت و گفت كورش پادشاهفارس چنينمىفرمايد: يَهُوَه خداى آسمانها جميع ممالك زمين را به من داده ومرا امر كرده است كه خانهاى براى وى در اورشليم كه در يهودا است بنا نمايم ....
وى در فرمان خود از همه افراد سرزمينش، در اين راه كمك خواسته، مىگويد: «هركه در هر مكان، غريب باقى مانده باشد، اهل آن مكان او را با نقره، طلا، كالا و چهارپايان، علاوه بر هداياى تبرعىِ خانه خدا در اورشليم، اعانت كند.»
كورش حتى همه اموال و اثاثيه معابد، مثل ظروف طلا و نقره را- كه به هزاران عدد مىرسيد و بخت النصر هنگام خرابى معبد مقدس، از اورشليم غارت كرده بود- به يهود بازگرداند.[١]
اين تعبير كه «خداوند روح كورش را آگاه ساخت»، همان وحى به معناى الهام است. اين سخن با گفته كورش كه «پروردگار مرا سفارش كرد كه برايش خانهاى برپا سازم» همسان است؛ يعنى انجام دادن اين كار نيك بر خاطرم گذشت. هر انديشه نيك از جانب خداست؛ همانگونه كه انديشه پليد از جانب شيطان است: «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ»[٢]. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ
[١] . كتاب عزرا، باب اول، ١- ١١.
[٢] . انعام، ١٢١:« و در حقيقت، شيطانها به دوستان خود وسوسه مىكنند تا با شما بستيزند.»