قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤١ - ٥ گزارشگرى و تصويرگرىهاى گوناگون از يك صحنه
است. اين تفاوتها سبب شده است كه هر كدام از گزارشهاى قرآن، داستان جداگانهاى به نظر برسد و حال آنكه اختلافى بين آنها نيست، بلكه آفرينشهايى ادبى است كه همگام با اهداف و مقاصد مىباشد.
نمونه اين مطلب، داستان موسى عليه السلام و كارهاى شگفتانگيز همسفر اوست. در يك جا موسى عليه السلام به او مىگويد: «لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً»[١] و در جاى ديگر مىگويد:
«لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً»[٢]. «إمر» به معناى شگفت است. هر حادثه نامرسوم شگفتى انسان را برمىانگيزد؛ چه خوب باشد و چه بد. اين تعبير درباره سوراخ كردن كشتى- البته به گونهاى كه منجر به غرق شدن كشتىنشينان نمىشد- به كار رفته است. اين كار، شگفتى موسى عليه السلام را برانگيخت؛ زيرا موسى عليه السلام در ظاهر، فايده معقولى در آن نمىديد؛ گرچه در واقع ممكن بود حكمتى در آن نهفته باشد.
درمقابل، «نُكر» به معناى كارى است كه آشكارا زشت و ناپسند باشد. اين تعبير براى كشتن پسربچه بىگناه به كار رفته است.
نمونهاى ديگر، بيان قرآن درباره زمين خشك است كه به دليل تفاوت در كاربرد و غرض، در سوره حج، واژه «هامدة» و در سوره فصّلت، «خاشعة» به كار رفته است.
در سوره حج مىخوانيم: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ»[٣].
[١] . كهف، ٧١:« واقعاً كار ناروايى كردى.»
[٢] . كهف، ٧٤:« واقعاً كار ناپسندى كردى.»
[٣] . حج، ٥:« اى مردم، اگر درباره برانگيخته شدن در شك هستيد، بدانيد كه ما شما را از خاك آفريدهايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه داراى خلقت كامل و گاهى، ناقص؛ تا قدرت خود را بر شما روشن گردانيم. آنچه را اراده مىكنيم، تا مدتى معين در رحمها قرار مىدهيم، آنگاه شما را به صورت كودك برون مىآوريم، سپس حيات شما را ادامه مىدهيم تا به حد رشدتان برسيد. برخى از شما زود مىميرد و برخى از شما به غايت پيرى مىرسد؛ به گونهاى كه پس از دانستن، چيزى نمىداند. زمين را خشكيده مىبينى و چون آب بر آن فرو آوريم، به جنبش در مىآيد و نمو مىكند و از هر نوع رستنىهاى نيكو مى روياند.»