قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٣ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
از پادشاهان آنان اسكندر مقدونى، پسر فيليپس است. وى با اسكندر ذوالقرنينى كه قرآن سرگذشتش را بازگفته است، تفاوت دارد. روزگار و مذهب آن دو، فاصله بسيارى از هم دارد. ذوالقرنين قرآن مرد نيك و يكتاپرستى بود كه به خداوند، فرشتگان، كتابها و پيامبران او ايمان داشت و با بتپرستان مىجنگيد. وى به شرق و غرب گيتى، سفر و بين مردمان و يأجوج و مأجوج، سدى بنا كرد، اما اسكندر مقدونى و مردم سرزمينش بتپرست بودند. ميان او و مسيح حدود ١٦٠٠ سال[١] فاصله وجود داشت. ارسطو، وزير وى و فردى مشرك و بت پرست بود.
[قاسمى در اينجا به ردّ ابن قيّم مىپردازد؛ به اين بيان كه] در اين گونه مسائل بايد به پيشوايان تاريخ رجوع كرد. آنها هم عقيدهاند كه ذوالقرنين، اسكندر كبير، پسر فيليپ و سازنده شهر اسكندريه است. اين قضيه از امور بديهى نزد عالمان جغرافىدان است. ستايش قرآن از او نيز شايد به سبب برخى خصلتهاى نيك وى باشد و ارتباطى به بتپرستى او ندارد.
چه بسا- چنان كه گفته شده- او برخلاف مردم خود، به پيروى از استادش، به توحيد گرايش داشته است.[٢]
محمد فريد وجدى نيز مىگويد كه منافاتى ندارد مقصود قرآن از ذوالقرنين، همان اسكندر مقدونى باشد؛ گرچه وى برخى رفتارهاى نادرست نيز داشته است.[٣]
ما از همانند قاسمى و فريد وجدى- كه در قرن بيستم زيستهاند و با شيوههاى
[١] . در اينجا ابن قيّم دچار اشتباه بزرگى شده است؛ زيرا اسكندر مقدونى در ٣٣٣ سال پيش از مسيح بودهاست. البته فاصله زمانى ذوالقرنينى كه در قرآن آمده و به عقيده برخى در زمان حضرت ابراهيم مىزيسته، حدود ١٦٠٠ سال است.
[٢] . تفسير قاسمى، ج ٥، ص ٥٨.
[٣] . دائرة معارف القرن العشرين، ج ١، ص ٣٢٥.