قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٢ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
شخص كودنى كه به حقيقت امور آگاه نيست، با هم اشتباه مىشوند.[١]
شايد براى شما خواننده آگاه نيازى نباشد كه ضعفهاى موجود در اين سخن وهم آلود را برشمريم؛ چرا كه ضد و نقيض گويى و آشفتگى از سراسر آن مىبارد و نيازى به شرح و بيان ندارد.
دكتر عبدالعليم عبدالرحمان خضر درباره اوضاع و احوال اسكندر مقدونى شرح و بيانى دارد كه به خوبى روشن مىسازد كه اين توهم جايى ندارد كه مراد از ذوالقرنين در قرآن، اسكندر مقدونى باشد. همچنين اين احتمال نيز كه دو اسكندر وجود داشته باشد (يكى رومى و ديگرى يونانى)، به كلى منتفى است؛ زيرا اين مسئله قضيهاى تاريخى است و بايد براساس مدارك و شواهد حكم كرد و نمىتوان بدون سند سخن گفت.[٢]
از ميان معاصران، استاد محمد جمال الدين قاسمى (متولد ١٣٢٢ ه) معتقد است ذوالقرنينى كه در قرآن از آن سخن به ميان آمده، اسكندر مقدونى بزرگ است.[٣] وى مىگويد: محققان اتفاق نظر دارند كه نام ذوالقرنين، اسكندر بزرگ، پسر فيليپ، سازنده شهر اسكندريه در حدود سال ٩٥٤ پيش از هجرت و ٣٣٢ پيش از ميلاد مسيح عليه السلام آمده است.
او سخن ابن قيّم جوزيّه را- كه گمان كرده اسكندرى پيش از اين اسكندر، در گذشته دور وجود داشته است- رد مىكند. ابن قيّم در كتابش «اغاثة اللهفان» هنگام سخن درباره فلاسفه، مىنويسد:
[١] . البداية والنهاية، ج ٢، ص ١٠٥ و ١٠٦ و نيز بنگريد به: تفسير ابن كثير، ج ٣، ص ١٠٠.
[٢] . بنگريد به آنچه وى در كتاب ارزشمند خود، مفاهيم جغرافيّة فى القصص القرآنى، ص ٥٠-/ ١٣٠ نگاشته است. در آنجا بحث جالب و موشكافانهاى وجود دارد.
[٣] . تفسير قاسمى( محاسن التأويل)، ج ٥، ص ٥٤.