قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨٩ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
(فيليپ) است [البته از روى اشتباه به جاى يونانى، وى را به رومى توصيف كرده است].
وى همان استدلال رازى را آورده است و به اشكال ياد شده اين گونه پاسخ داده است كه همه عقايد فلاسفه نادرست نيست. شايد وى آنچه را حق بوده، از آنان دريافت كرده و آنچه را باطل بوده، كنار نهاده است.[١]
علامه بغدادى، ابوالفضل شهاب الدين سيد محمود آلوسى (متولد ١٢٧٠ ه) نيز همين اعتقاد را دارد. وى در تفسير «روح المعانى» آراى موجود درباره شخصيت ذوالقرنين را برمىشمارد و در نهايت به اين نظر مىرسد كه وى همان اسكندرمقدونى است و گاه او را به يونانى و گاه به رومى توصيف مىكند. او مىگويد:
من مطمئنم كه شما پس از آگاهى از نظرات و آنچه در تأييد و ردّ آنها وجود دارد، اين نظر را بر مىگزينيد كه وى اسكندر، پسر فيليپ است كه بر «دارا» امپراطور ايران پيروز شد. او انسان مؤمنى بود كه مرتكب عمل كفرآميزى نشد؛ نه در قرارداد و نه در گفتار يا كردار ... مانعى ندارد كه او مدتى شاگرد ارسطو بوده باشد. اشعرى نيز شاگرد معتزله بود و خود ارسطو با استادش، افلاطون، در بسيارى از مسائل مخالفت كرد ... افزون بر اين، فيلسوف بزرگ، صدرالدين شيرازى ياد كرده است كه ارسطو حكيمى عابد و خداپرست بود و معتقد بود كه جهان، آفريده شده است و از ميان خواهد رفت.[٢]
[١] . تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، در حاشيه جامع البيان طبرى، ج ١٦، ص ١٨.
[٢] . روح المعانى، ج ١٦، ص ٢٨.