قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٣ - ترسيم حقايق در قالب داستان
ترسيم حقايق در قالب داستان
بسيارى از داستانهاى قرآن، حالتهاى واقعى و امور عينى جهان هستى را حكايت مىكنند؛ نه آنكه انگارههايى خيالى و فرضى باشند؛ مانند داستان امانتى كه خداوند بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرد و آنها از به دوش كشيدنش، سرباز زدند و به هراس افتادند، اما انسان آن رابه دوش كشيد؛ گرچه سپس بر خود ستم روا داشت و نادانى نشان داد.[١]
اين، تمثيلى براى نشان دادن استعدادهاى موجودات است كه در ميان آنها، تنها انسان توان و شايستگى بيشترى براى برداشتن اين بار امانت داشت. اين قابليت ذاتى به وديعههاى خدادادى برمىگردد كه به سبب آنها، انسان جانشين خدا در زمين شده است؛ وديعههايى همچون عقل، توان انجامدادن شايسته امور و آفرينشگرى. انسان با كمك اين برترى و لياقت، توانست به اين جايگاه والا دست يابد، اما افسوس كه به شأن و منزلت خويش، معرفت ندارد و بر خود ستم روا مىدارد.[٢]
اين تمثيل، ترسيم شگفتى از استعدادها و قابليتهاى پديدههاى هستى و نيز نشان دهنده برترين و متكاملترين موجود است كه خود، واقعيتى خارجى است، نه پندارى صرف و خيالى.
نمونه ديگر، داستان پيمان گرفتن خداوند از انسان است: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا
[١] .« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»( احزاب، ٧٢).
[٢] . بنگريد به: تفسير صافى، ج ٤، ص ٢٠٦- ٢٠٨ و الميزان، ج ١٦، ص ٣٥٦- ٣٥٨. زمخشرى در اين باره تحقيق زيبايى دارد. بنگريد به: الكشّاف، ج ٣، ص ٥٦٥.