أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٦٢٨ - عمر و عثمان چگونه مقام خلافت را غصب كردند؟
مهاجرين و انصار را باقى نگذاشتم مگر آنكه از آنان كمك خواستم و به يارى خود دعوت كردم و در باره حق خود آنان را قسم دادم، ولى مرا اجابت ننمودند و يارى نكردند.
شما اى كسانى از اهل بدر كه حاضر هستيد مىدانيد كه من جز حقّ نگفتم.
گفتند: يا امير المؤمنين، راست گفتى و نيكو گفتى. ما از اين كارهايمان استغفار مىكنيم و به درگاه خداوند توبه مىنمائيم.
سكوت امير المؤمنين عليه السّلام بخاطر اسلام و هدر ندادن خون خود
سپس فرمود: از طرفى مردم به جاهليت قريب العهد بودند، و من از تفرقه امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و اختلاف سخن آنان ترسيدم، و به ياد آوردم آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با من عهد كرده بود زيرا آن حضرت به من از آنچه انجام دادند خبر داده بود، و به من دستور داده بود كه اگر يارانى يافتم با آنان جهاد كنم و اگر نيافتم دست نگهدارم و خون خود را حفظ كنم.
عمر و عثمان چگونه مقام خلافت را غصب كردند؟
سپس ابو بكر خلافت را به عمر برگرداند، در حالى كه بخدا قسم او بطور يقين مىدانست كه من از عمر به خلافت سزاوارترم. باز هم تفرقه را خوش نداشتم، لذا بيعت نمودم و گوش فرا دادم و اطاعت نمودم.
سپس عمر مرا در بين شش نفر قرار داد و كار را به دست عبد الرحمن بن عوف سپرد. ابن عوف هم با عثمان خلوت كرد و خلافت را براى او قرار داد به شرط آنكه آن را به ابن عوف باز گرداند و بعد با او بيعت كرد. باز هم تفرقه و اختلاف را خوش نداشتم.
بعد عثمان به عبد الرحمن بن عوف حيله كرد و خلافت را از او دور نمود. ابن عوف هم از او اظهار برائت نمود و خطابهاى ايراد كرد و عثمان را از خلافت خلع نمود همان طور كه كفش خود را از پايش بيرون آورد.
سپس ابن عوف مرد و وصيّت كرد كه عثمان بر جنازه او نماز نخواند. فرزندان ابن عوف هم چنين پنداشتند كه عثمان او را مسموم كرده است.