أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٥٣٤ - دستور عمر به اعمال نظر شخصى در دين الهى
عِبادِنا[١]، «به ارث داديم كتاب را به آن دسته از بندگانمان كه آنان را انتخاب كرديم»، ما هستيم آنان كه خداوند ما را از بين بندگانش انتخاب كرده و ما انتخابشدگان پروردگاريم و مثلها براى ما زده شده و بر ما وحى نازل شده است.
ابن عباس در ادامه سخنانش با معاويه گفت: در اينجا عمر غضب كرد و گفت: «پسر ابى طالب گمان مىكند كه نزد كسى جز او علمى نيست. هر كس چيزى از قرآن قرائت مىكند آن را براى ما بياورد»! اين جا بود كه وقتى كسى قطعهاى از قرآن مىآورد و قرائت مىكرد و ديگرى هم با او در آن آيه بود آن را مىنوشت و گر نه نمىنوشت.
اى معاويه، هر كس بگويد چيزى از قرآن ضايع شده دروغ گفته است. قرآن نزد اهلش جمعآورى شده و محفوظ است.
دستور عمر به اعمال نظر شخصى در دين الهى
سپس عمر به قاضيان و واليانش دستور داد و گفت: «در نظر دادن خود بكوشيد و آنچه را حق تشخيص مىدهيد پيروى كنيد»!! لذا او و بعضى واليانش دائما در مسائل مشكلى واقع مىشدند، و على بن ابى طالب عليه السّلام بود كه به آنان خبر مىداد مطالبى را كه با آن حجّت را بر آنان تمام مىكرد.
كارمندان و قاضيان او در يك مورد معيّن قضاوتهاى مختلف مىكردند و او همه آنها را براى آنان تأييد مىكرد چرا كه خداوند حكمت و سخنى كه حق و باطل را روشن كند به او نياموخته بود.
هر صنفى از اهل قبله گمان كردند كه معدن علم و خلافت آنانند و ديگران نيستند. ما از خداوند كمك مىخواهيم بر عليه كسانى كه حق آنان را انكار كردند و براى مردم چنين سنّتى را پايهگذارى نمودند كه مثل تو در مقابل آنان احتجاج و استدلال كند. خداوند ما را كافى است و او وكيل خوبى است[٢].
[١] سوره فاطر: آيه ٣٢.
[٢] اينجا آخر حديث در« الف» و« ب» و« د» است و بعد از آن اين جمله است: سپس برخاستند و بيرون رفتند.