أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٤٤٤ - آيهاى از قرآن در باره بنى اميه
الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ[١]، «رؤيايى كه به تو نشان داديم را امتحانى براى مردم و بعنوان شجره لعنت شده در قرآن قرار داديم».
و اين هنگامى بود كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دوازده امام از امامان ضلالت را بر منبر خويش ديد كه مردم را (از دين خود) به عقب بر مىگردانند! دو نفر از دو طايفه مختلف قريش و ده نفر از بنى اميّه. اوّل ده نفر رفيق توست كه به خونخواهى او آمدهاى[٢] و تو و پسرت و هفت نفر از فرزندان حكم بن ابى العاص كه اوّلشان مروان است. كسى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را لعنت كرد و او و فرزندانش را طرد نمود هنگامى كه آمده بود تا مخفيانه سخن همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را استماع كند[٣].
اى معاويه، ما اهل بيتى هستيم كه خداوند آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده و دنيا را بعنوان اجر و ثواب ما راضى نشده است.
تو و وزيرت و رفيق بىمقدارت از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديد كه مىفرمود: «هر گاه فرزندان
[١] سوره اسراء: آيه ٦٠.
[٢] يعنى عثمان و مجموع دوازده نفر عبارتند از: ابو بكر و عمر كه از دو طايفه تيم و عدى هستند و بعد عثمان و معاويه و پسرش يزيد و بعد از آن مروان و عبد الملك و فرزندان آنها هستند.
[٣] منظور از ملعون و مطرود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حكم بن ابى العاص است. در الغدير: ج ٨ ص ٢٤٣ چنين نقل كرده است: حكم بن ابى العاص در زمان جاهليت همسايه حضرت بود و در زمان اسلام از همه همسايگان بيشتر آن حضرت را اذيت مىكرد. آمدن او به مدينه بعد از فتح مكه بود و دين او تحت سؤال بود. او پشت سر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براه مىافتاد و با اشاره به حضرت چشمك مىزد و سخن آن حضرت را تكرار مىكرد و بينى و دهانش را حركت مىداد، و آنگاه كه حضرت به نماز مىايستاد پشت سر مىايستاد و با انگشت اشاره مىكرد. به همين جهت حركت دهان و بينى و چشمش بعنوان يك مرض در او ماند و به نوعى كم عقلى مبتلا شد.
روزى به يكى از حجرههاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه حضرت با همسرش در آنجا بود سر كشيد و به داخل حجره نگاه كرد. حضرت او را شناخت و با چوبدستى به قصد او بيرون آمد و فرمود: چه كسى شرّ اين سوسمار ملعون را از سر من كم مىكند؟ سپس فرمود:« او و فرزندانش حق ندارند با من در يك شهر زندگى كنند».
و لذا همه خانوادهاش را به طائف تبعيد نمود.
وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت عثمان در باره برگرداندن حكم بن ابى العاص با ابو بكر صحبت كرد ولى او نپذيرفت. در زمان عمر با او هم صحبت كرد ولى او هم صلاح نديد. وقتى عثمان به حكومت رسيد خانواده حكم بن ابى العاص را وارد مدينه كرد!!!