أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٦٠ - چرا بايد ابو بكر و عمر و عثمان خليفه شوند؟!!
بدست كسى نمىسپارند كه در ميان ايشان داناتر از او باشد مگر آنكه كارشان همچنان رو به سقوط مىرود تا به آنچه ترك كردهاند بازگردند». مردم قبل از من امر خود را بدست سه نفر سپردند كه هيچ كدام از آنان قرآن را جمع آورى نكرده بود و نه ادّعا داشت كه به كتاب خدا و سنت پيامبرش علم دارد. در حالى كه يقينا مىدانستند كه من داناترين آنان به كتاب خدا و سنّت پيامبرش و فقيهترين و قرائتكنندهترين آنها نسبت به كتاب خدا، و بهترين قضاوتكننده به حكم خدا هستم، و هيچ كدام از آن سه نفر سابقه نيك و تحمل سختيها با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را در همه جنگهايش نداشتند. آنان بخاطر ترس و پستى و تمايل به زندگى نه تيرى انداختند و نه نيزهاى زدند و نه شمشيرى كشيدند، در حالى كه مىدانستند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شخصا جنگيد و ابىّ بن خلف و مسجع بن عوف را كشت[١]، و آن حضرت از شجاعترين مردم و شديدترين آنها در برخورد با دشمن و سزاوارتر از همه به اين كار بود.
و همچنين يقينا مىدانند كه در ميان مردم كسى نبود كه جاى مرا بگيرد، و هيچ كس جز من به جنگ شجاعان نمىرفت و قلعهها را فتح نمىكرد، و هيچ گاه بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مشكلى پيش نمىآمد و يا كارى و تنگنايى و كار پيچيدهاى آن حضرت را ناراحت نمىنمود مگر آنكه مىفرمود: «برادرم على كجاست؟ شمشيرم كجاست؟ نيزهام كجاست؟ آنكه غم و غصه را از روى من مىبرد كجاست؟» و مرا پيش مىفرستاد. من هم پيش مىرفتم و جان خود را فداى او مىنمودم[٢]، و خداوند بدست من ناراحتى را از روى آن حضرت زايل مىنمود. خداوند عز و جل و پيامبرش بر من منت و انعام دارند كه مرا به اين امر اختصاص داده و موفّق فرمودهاند.
[١] در بحار: ج ٢٠ ص ٧٧ ح ١٥ روايت كرده كه ابىّ بن خلف در مكه به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله گفت: من اين اسبم كه نامش عوراء است علف مىدهم تا بر روى آن تو را بكشم. حضرت فرمود: بلكه ان شاء اللَّه من اين كار را مىكنم. روز جنگ احد با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله روبرو شد. وقتى نزديك شد حضرت حربهاى را از حارث بن صمه گرفت و به سمت او رفت و به او زد و بازگشت. او به سمت مشركين مىرفت و مىگفت:« محمد مرا كشت». به او گفتند: به تو ضربه كارى وارد نشده! گفت: او در مكه به من گفت: تو را مىكشم و اگر آب دهان بر من مىانداخت مرا كشته بود. طولى نكشيد كه در« شرف» از دنيا رفت.
و اما مسجع بن عوف قضيهاش در مدارك موجود يافت نشد.
[٢]« ب» و« د»: با جان خود او را حفظ مىكردم.