أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣١٥ - خستگى از جنگ و بىنظمى!
شما را فرا خواندم ولى گوش نكرديد. شما حاضران همچون غائب و زندههايى همچون مرده و كرانى صاحب گوش هستيد. بر شما حكمت تلاوت مىكنم و شما را به موعظههاى شفابخش و كفايتكننده نصيحت مىكنم و به جهاد با اهل ظلم و جور ترغيب مىنمايم، ولى به آخر سخنم نرسيده شما را مىبينم كه در حلقههاى پراكنده متفرق شدهايد[١] و براى يك ديگر شعر مىگوئيد و ضرب المثل مىآوريد و از قيمت خرما و شير مىپرسيد.
خستگى از جنگ و بىنظمى!
دستتان بريده باد[٢]! از جنگ و آمادگى براى آن[٣] خستگى نشان دادهايد، و قلبهايتان را از ياد آن آسوده كردهايد، و خود را با اباطيل و مطالب گمراهكننده و عذرهاى واهى مشغول كردهايد.
واى بر شما! با آنان بجنگيد قبل آنكه آنان با شما بجنگند. بخدا قسم، هرگز قومى در وسط خانه خود مورد حمله قرار نمىگيرند مگر آنكه ذليل مىشوند. قسم بخدا گمان ندارم شما گفتههايم را عملى كنيد تا دشمنانتان كار خود را بكنند، و من هم دوست داشتم كه آنان را مىديدم و با بصيرت و يقينم خدا را ملاقات مىكردم و از چشيدن درد گرفتارى به شما و از همنشينى با شما راحت مىشدم[٤].
شما همچون گلّه شترى هستيد كه چوپان آن گم شده باشد. هر چه از يك طرف جمع آورى شوند از سوى ديگر پراكنده مىشوند.
اين طور كه من مىبينم بخدا قسم گويا شما را مىنگرم كه اگر جنگ شعله بگيرد و مرگ شدّت يابد[٥] همچون شكافتن سر و همچون انفراج زن هنگام وضع حمل كه دست
[١]« ب»: بىاعتنا به سخنان من شدهايد.
[٢]« ج»: دستتان خاك آلود باد.
[٣]« ج»: از جنگ و شعلهور شدن آن.
[٤]« ج»: بخدا قسم دوست داشتم كه از شما جدا مىشدم و از آنچه از شما تحمّل مىكنم راحت مىشدم.
[٥]« ج»: بخدا قسم، نمىفهميد مگر وقتى كه جنگ شعله گرفته و مرگ سرخ به ميان آيد.