ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٦
بودند سهميّههاى زيادى دادند، يكى از أصحاب آمد و گفت: يا رسول الله، اعْدِلْ! در اين تقسيمى كه مىخواهى بكنى عدالت كن! پيغمبر فرمودند: وَيْحَكَ! إنْ لَمْ أَعْدِلْ فَمَنْ يَعْدِلُ؟! واى بر تو! اگر من عدالت نكنم پس چه كسى عدالت مىكند؟!
باز در يكى از همين تقسيمها بود كه گفتند: محمّد (صلّى الله عليه و آله و سلَّم) در تقسيم عدالت نكرده است. ابن مسعود اين مطلب را شنيد و گفت: قسم به خدا، من الآن حركت مىكنم تا بروم در نزد پيغمبر و بگويم: فلان شخص درباره شما چنين گفت. و آمد نزد پيغمبر و گفت: فلان شخص چنين گفته است. پيامبر بشدّت عصبانى و ناراحت و برافروخته شدند؛ و فرمودند: اى خدا چه كنم؟! قسم به خدا برادرم موسى از اين أذيّتها مىكشيد و در مقابل كلام قوم خود صبر مىكرد، اگر من عدالت نكنم پس چه كسى عدالت مىكند؟!
حال آن شخص دوست دارد كه حكم پيغمبر لَهِ او باشد، صد يا هزار شتر از اين غنائم به او بدهند، ولى پيغمبر نمىدهد، و از روى مصلحتى كه خود در نظر دارد قسمت مىكند (البتّه نه آن مقدارى كه بايد يكسان بين همه تقسيم بشود، بلكه آن مقدارى كه سهميّه خمس از غنائم است و اختيارش با پيغمبر است)، در اين صورت كه به مردم نمىرسد ناراحت مىشوند.
اينها إيمان نمىآورند و به حقيقت إيمان نمىرسند، مگر اينكه در تمام مرافعات و مشاجرات خود نزد تو آيند و تو را حَكَم قرار بدهند، نه غير تو را؛ و هنگامى كه در ميان آنان حكم كردى، آنها با كمال آرامش دل و سكينه خاطر، بدون هيچ دغدغه و گرفتگى در سينه هايشان، از نزد تو مراجعت كنند. آن وقت اينها مؤمن هستند.
در اينجا خداوند تبارك و تعالى، نفس پيغمبر را مركز حكم قرار داده كه همه مردم بايد به دور پيغمبر بگردند؛ محور مشاجرات و مخاصماتشان بايد