ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٦
هم كه نيامده اطاقش تاريك است، آن وقت در اينجا به عوض اين كه هر دو جزء هر دو ملازمه را بيان كنيم، در يك طرف يكى را بيان كرديم، و در يك طرف، ديگرى را؛ و از طرفين معادله، يك جزء را حذف كرديم.
يعنى به جاى اين كه بگوئيم: آيا زيد آمد و اطاقش روشن است، يا نيامد و اطاقش تاريك است؟ مىگوئيم: آيا زيد آمد يا اطاقش تاريك است؟ و از اين نوع استعمال هم زياد داريم.
آيه مورد بحث ما نيز از اين قبيل است. به علّت اينكه: لَا يَهِدِّى (لَا يَهْتَدِى) إِلّآ أَن يُهْدَى نمىتواند عِدلِ براى أَفَمَن يَهْدِىواقع بشود، تا اينكه عدل براى اين مُعادله باشد، مگر به تقدير دو جمله: يكى در طرف إثبات و ديگرى در طرف نفى
أ فَمَنْ يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ يَهْتَدِى بِنَفْسِهِ أحَقُّ أنْ يُتَّبَعَ، أمَّنْ لَا يَهِدِّى إلَى الْحَقِّ وَ لَا يَهْتَدِى إلَّا أن يُهْدَى بِغَيْرِهِ
پس معادله به اين صورت در مىآيد: أ فَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ يَهْتَدِى بِنَفْسِهِ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لَّا يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ لَا يَهْتَدِى إلَّا أنْ يُهْدَى.
«آيا آن كسى كه هدايت به حقّ مىكند و بنفسه هدايت يافته است، سزاوارتر است كه پيروى شود، يا آن كه هدايت نمىكند بسوى حقّ و هدايت نمىيابد مگر اينكه غير، او را هدايت كند؟»
چون در آن طرفِ معادله أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى است؛ يعنى هدايت نشود مگر به غير او از مردم، كه او را هدايت كند، يعنى هدايتش غيريّه باشد، پس در اين طرف معادله يَهْتَدِى بِنَفْسِهِ است، يعنى هدايتش ذاتيّه باشد؛ بدون تعليم و تعلّم و هدايتِ أفراد ديگر.
پس آيه مىخواهد بگويد: آن كسى كه هدايت مىكند، بايد هدايتش ذاتىّ باشد؛ يُهْدَى بِالْغَيْرنباشد؛ و يَهتَدِى، به تعلّم و مكتب و خواندن و تدريس نباشد؛ بلكه يَهْتَدِى بِنَفْسِهِباشد؛ كه اين همان علم حضورىّ است. كسانى كه علم حضورى دارند، اينها بنفسه هدايت يافتهاند به هدايت إلهيّه.
بنابراين، ما جمله: أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ را مثل شاهين ترازو قرار مىدهيم؛ در