ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٥٧
جائى كه به نماز منتهى شود؛ أمّا وقتى ببيند نماز در خارج هست ديگر اين أمر براى او قابل إجراء نيست. يعنى نمازِ ظاهرى آن مرد از أمر پيغمبر در نزد او ارزشمندتر است. در حالتى كه نفس اين نماز بدستور پيغمبر است.
پيغمبر كه به أبو بكر مىگويد: برو او را بكش؛ يعنى من مىگويم او را بكش، من مىگويم: آن نماز ديگر ارزش ندارد؛ تو مرا و حكم مرا و حكم خدا را رها كرده، به نماز ظاهرى او توجّه مىنمائى؟! و همين عمل را هم عُمر انجام داد. هم أبو بكر و هم عُمر، ايشان به اين امور ظاهرى چنگ زده و استمساك كرده، و حقيقت و خود رسول الله را كنار گذاشته بودند.
كما اينكه در تمام مَهالكى كه مىبينيم در زمان رسول خدا تا هنگام رحلت بوقوع پيوست، عمر از خود إظهار سليقه نموده كلام رسول خدا را نفى مىنمود. و در آن واقعه آخرِ عُمرِ آن حضرت كه رسول خدا فرمود: كاغذ و قلم بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه گمراه نشويد، عمر إظهار عقيده كرده و گفت: حَسْبُنَا كِتَابُ اللَهِ. كتاب خدا بر ما كافى است. و اين بدعتِ شوم، نه تنها موجب بدبختى و انحراف گذشتگان گرديد، بلكه همچنان دامنگير أعقاب آنها بوده و خواهد بود
. تشيّع، از زمان فلان گروه، يا فلان پادشاه، يا حتى از زمان رحلت پيغمبر بوجود نيامد؛ بلكه در زمان خود رسول الله بود. تشيّع يعنى عمل به نصّ و رفض آرا شخصيّه و رفض اجتهاد در مقابل نصّ.
و در مقابل شيعه گروهى ديگر وجود داشت كه در مقابل أمر رسول خدا اجتهاد و إظهار عقيده مىكردند؛ اين اجتهاد در مقابل نصّ است. و اين دو طَيْف، در زمان رسول خدا و پس از آن، همچنان در مقابل هم قرار داشتند. خلفاء و سلاطين هم بواسطه ضدّيّتِ با شيعه، گروه مخالف را تقويت و تأييد نموده و شيعه را در أقلِّيَّت انداختند؛ و به أنواع بلايا، از قتل و تبعيد و إسارت و حبس و تعذيب و غارت و هتك ناموس و غيره، آنها را مُستَأصَل نمودند؛ و