ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٩٠
ما أفراد را «حكم» قرار نداديم، بلكه قرآن را «حَكَم» قرار داديم، و اين قرآن خطّى است كه روى كاغذى نوشته شده، و بين دو دَفَّه (جلد) نگهدارى ميشود و محفوظ است؛ و زبان ندارد؛ بلكه زبان او زبانى است كه بايد بيايد و او را ترجمه نموده و از حقائق آن پرده بردارى كند. پس رجالند كه قرآن را تفسير و تأويل مىكنند؛ و ما قرآن را «حَكَم» قرار داديم و از قرآن تنازل نمىكنيم
. رُوِىَ أَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كَانَ جَالِسًا فِى أَصْحَابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَةٌ جَمِيلَةٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ.
سيّد رضىّرضوان الله عليه مىفرمايد: «در روايت است كه روزى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در ميان أصحاب خود نشسته بودند كه زنِ زيبائى از آنجا عبور كرد؛ أصحاب آن حضرت، همه به آن زن چشم دوختند
. فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ، وَ إنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هَبَابِهَا.
«چشمهاى اين مردان فَحْل و داراى قوّه فعليّت و ذكوريّت «طَوامِح» است. (يعنى: از روى قلب بلند شده و تا نقطه دورى را پى گيرى و دنبال ميكند) و اين سبب هيجانِ همين فُحُول و مردان شده است، كه در اينجا نشستهاند.» اين چشمها، كه طَوامِح است، موجب هيجان فكرى و نفسى اينها شده، و اينها را به دنباله خاطراتى كه از اين زن ديدهاند، برانگيخته است.
فَإذا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ، فَلْيُلامِسْ أَهْلَهُ، فَإنَّمَا هِىَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَةٍ.
بعد ميفرمايد: «زمانى كه نظر شما به زنى افتاد كه او براى شما مُعجِب بود، زيبا و شگفت انگيز بود، فوراً برويد با زن خودتان نزديكى كنيد، زيرا كه زنِ شما مثل آن زن است؛ و هيچ تفاوتى ندارد.» امْرَأَةٌ كَامْرَأَةٍ.
و اين عجيب دستورى است! يعنى تا نزديكى كرديد، تمام آن خاطرات و هيجان از بين مىرود