ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٣٥
و بايد دانست كه در قرآن نيز وارد است: وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ[١] «ما به آنها چيزهائى هم إضافه عطا مىكنيم.»
و أما چنانچه آن ولايت در محلّ خودش واقع نشد و بدست غير سپرده شد، كلّيّه نفوس با استعدادات مختفيه در آن، همه ضايع و تباه خواهند شد؛ حقّ به صاحبش نمىرسد؛ عيش و زندگى، عيش بهائم و حيوانات خواهد شد، بر مبناى وَهْم و شهوت و غضب؛ هر كس حيات خويش را در موت ديگرى، و صحّت خود را در سُقم و مرض غير، و غناى خود را در فقر ديگران، و شأن و جاه خود را در پَستى و حقارت و رذالت همنوعان مىپندارد. و بنابراين، مجتمَع بصورت بِركَةُ السِّبَاع و محلّ اجتماع درندگان مُفتَرِس و سگهاى وَحشىّ و بهائم پست در خواهد آمد كه هر كس فقط بر أساس شخصيّت طلبى و جلب منفعت خود، پايه زندگى خود را قرار مىدهد؛ و با منتهاى توان، عليه مجتمع قيام خواهد نمود.
و بر همين أساس است كه قرآن مجيد ولايت را بر دوش مردانى إلهى قرار داده كه به حقّ متحقّقاند، و هدايت بسوى حقّ مىكنند؛ و قرآن مردم را فقط به تبعيّت از اين أفراد إلهى دعوت مىكند كه آن أفراد فقط معصومين عليهم السّلام مىباشند، كه از هواى نفس أمّاره بالسّوء خارج شده؛ و از زَلَل و خطاها بيرون آمده؛ از خود بينى و خودخواهى و خودمِحوَرى و شخصيّت طلبى- و لو در زوايا و نقاط مُختَفى قلب- رها شده؛ و به تمام معنى الكلمه پاك و پاكيزه و مطهَّرند.
اين أفرادند كه مىتوانند مردم را به همان سرچشمه مَعين آب زندگى و حيات جاودانى حركت بدهند؛ و بدون هيچ آلودگى، مردم را به كمال خودشان برسانند؛ و اين مسأله، بسيار بسيار عالى و راقى است!
در قرآن مجيد آيهاى به عنوان نبىّ و پيغمبر نداريم كه خداوند آنان را به اين عنوان، وَلِىّ بر مردم قرار داده باشد؛ (بخلاف لفظ إمام و خليفه كه همان
[١] - آيه ٣٥، از سوره ٥٠: ق:\i لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ.\E