ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٨٥
بعضى مىگفتند: من كسالت دارم و نمىتوانم با شما بيايم. يا رسول الله! به من إجازه بده كه در مدينه بمانم. ديگرى مىآمد و به بهانهاى ديگر، مفصّل با آن حضرت گفتگو مىكرد. مقدّمه، مؤخّره و چنين و چنان، كه أصلًا طاقت ندارم؛ ضعف بدنِ من مانع از شركت است. من چطور مىتوانم اين راه دور را طىّ كنم؟! و خلاصه، بعضى از همان منافقين معروف كه البتّه أفرادشان هم خيلى زياد نبود، و ليكن عدّه مُعْتَنابِهى بودند، اينها آمدند و إذن گرفتند كه نيايند، و پيغمبر هم با إشاره سر خود، آنها را مرخّص مىفرمود. آيه نازل شد:
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ «خدا از تو گذشت؛ اى پيغمبر، چرا به آنها إذن دادى كه نيايند؟!» حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ. «بايد به آنها أمر كنى بيايند، تا آن كسانى كه صادق و راست و راستين هستند، از كاذبين جدا بشوند.»
حالتِ خجلت و شرم و بزرگوارى و سعه صدر پيغمبر را ببينيد! در حالى كه ميخواهد براى جنگ تبوك حركت كند، جنگى كه تمام مسؤوليّتش بعهده خود حضرت است، شخصى مىآيد و تقاضا مىكند كه به من إجازه بده من كِسالت دارم، عذر دارم! اگر پيغمبر بگويد: من إجازه نمىدهم. او مىگويد: اين مرد چقدر سنگدل و بى رحم است. همه را به جنگ مىبرد، و حتّى من كه مريضم، از او إجازه خواستم كه در مدينه بمانم، به من هم إجازه نمىدهد.
و از طرفى همين كه به چند نفر إجازه ميدهد، اين خطاب عجيب، مىرسد: عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ. چرا إجازه دادى؟
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[١]
«اى پيغمبر! استقامت كن همانطور كه بدان أمر شدهاى، و آن كسانى هم كه با تو، توبه كردهاند بايستى استقامت و پايدارى و پافشارى كنند، و نبايد طغيان كنيد؛ زيرا كه حقّاً خداوند به كارهاى شما بصير است.» و در شدائد و
[١] - آيه ١١٢، از سوره ١١: هود