ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠٥
كارشان مُثله مىكنم
». فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ[١] پس اين آيه نازل شد: «اگر كسى شما را عقاب كرد و عذاب داد و لطمهاى و جراحتى بر شما وارد كرد، بايد به همان قِسمى كه بر شما گزند وارد شد، تلافى كنيد و اگر هم صبر كنيد هر آينه آن، براى صابرين بهتر است.» فَعَفَى رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ، فَلَمْ يُمَثِّلْ بِأَحَدٍ[٢] «پيغمبر گذشت و عفو كرد؛ و يك نفر را هم مُثلِه نكرد.»
بايد توجّه نمود كه مطلب از چه قرار است! پيغمبر مىبيند كه مشركين آمدند و چنين جنايتى كردند؛ و قسم هم مىخورد كه اگر ظفر پيدا كند، در بعضى از روايات دارد: هفتاد نفر، و در بيشتر روايات وارد است: سى نفر را مُثله مىكند. مُثله كردنِ أفراد مشرك كه خون مسلمانان را مىريزند، چه إشكال دارد؟ أمّا تا مىگويد: من اگر ظَفَر پيدا كنم ... خدا مىگويد: بايست؛ جلو نرو! اگر به شما گزندى وارد ساختند، همان را مىتوانيد تلافى كنيد و اگر هم بگذريد بهتر است.
حال بنگريد كه پيغمبر چه اندازه در مقام عبوديّت پروردگار است! چه حالى دارد! آن پيغمبرى كه آمده، اين وضعيّت را ديده است- داستان احُدْ واقعاً ديدنى و شنيدنى است- كه جَسَد حضرت حمزه را باين كيفيّت تكّه تكّه كرده بودند و مادر معاويه (هند) و زنان ديگر، از جگر و أمعاء و أحشَا حضرت حمزه كه با خود به مكّه برده بودند گلوبند درست كردند و براى خود سوغاتى قرار داده و به گردنهاى خود آويزان كردند؛ خدا به او بگويد: صبر كن! ببينيد عبوديّت را! باز هم پيغمبر مىگويد: من آن طرف بهترش را انتخاب مىكنم. با اينكه خدا إجازه داده يك نفر را مُثله كند، ولى او مىگويد: من صبر مىكنم. و
[١] - آيه ١٢٦، از سوره ١٦: النّحل
[٢] -« مغازى» واقدىّ، ج ١، ص ٢٩٠