ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٨
عشيره، و داراى اسم و رسم مىدادند. و تزويج با فقراء و مستمندان، و غلامهاى آزاد شده، بزرگترين ننگ و عار محسوب مىشد؛ و حاضر بودند بميرند و يا دختران آنها ترك شوهر گويند، و به چنين ازدواجى تن در ندهند.
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم، از جانب پروردگار مأمور مىشود كه اين أحكام جاهليّت را بردارد
. أوّلًا: به مردم إعلام كند كه: شرافت مؤمن به إيمان و تقوى است؛ نه به مال و حَسَب و نَسَب. و بنابراين، هر مرد مسلمان و فقيرى گرچه غلام و آزاد شدهاى باشد، حقّ دارد با دختران أشراف ازدواج كند. و زنهاى شريف و أصيل، نيز مىتوانند با مردان مؤمنِ فقير ازدواج كنند. در همسرى و انتخاب زن و شوهر، كُفْو بودن، يعنى هم طراز و هم طبقه بودن، عبارت است از إيمان و تقوى؛ نه هم طراز و كُفْو بودن در مال و اعتبار و عشيره و قوم و قبيله.
وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ... ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ
و ثانياً: به مردم إعلام كند كه: پسر خوانده إنسان، پسر إنسان نيست؛ و هيچگونه آثار نَسَب بر او مترتّب نمىشود. پسر خوانده پسر نيست؛ دختر خوانده دختر نيست؛ نه إرث مىبرد و نه از او إرث مىبرند. دختر خوانده مَحرَم نيست؛ و پسر خوانده با زوجه إنسان محرم نيست. زوجه پسر خوانده نيز عروس إنسان محسوب نمىشود و با إنسان محرم نمىگردد. و پس از آنكه أحياناً پسر خوانده او را طلاق داد، إنسان مىتواند او را به نكاحِ خويش در آورد؛ زيرا كه زنى است به تمام معنى بيگانه و أجنبىّ، و جز مَحارم محسوب نمىشود.
إسلام، اين سنّت جاهلى را برداشت؛ و براى پسر خوانده هيچ حكم خاصّى را قائل نشد، نه از إرث، و نه از مَحرميّت، و نه از حرمت نكاح. بنابراين، به حكم صريح قرآن كريم، پسر خوانده با غير او هيچ تفاوتى ندارد؛ و عنوان پسر خواندگى به هيچوجه او را داخل در نَسَب نمىنمايد.
اين حكم در آيه چهار و پنج، از سوره أحزاب، وارد است كه مىفرمايد