ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٧
پيغمبر باشد؛ و هيچ گرفتگى در بين نباشد. پس پيغمبرِ معصوم، مركز حكم است؛ و بر مردم اتّباعِ از ايشان واجب و لازم است؛ و اين است معنى ولايت: «وجوب إطاعت مردم از أوامر و نواهى و أحكامى كه پيغمبر صادر مىكند؛ أعمّ از اينكه در مخاصمات و مشاجرات باشد، يا امور ديگر كه در ميان مردم بواسطه أوامر ولائى خود صادر مىكند».
قضاء و حكم پيغمبر، منشعب از نورانيّت نفسيّه آن حضرت است كه در آن نفس، نور إلهى تجلّى كرده، و مُتخلّق به أسماء و صفات خداوند سبحانه و تعالى شده و متحقّق به علوم كلّيّه گرديده است. پيغمبر قلبش از جزئيّت گذشته و به كلّيّت پيوسته، و متحقّق به علوم كلّيّه شده است.
آيه: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ
آيه قبل از اين آيه اين است: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ (كه از همين آيه هم وجوب إطاعت را استفاده مىكنيم كه: هر پيغمبرى ولايت دارد، و بر مردم واجب است از او إطاعت كنند.) «ما هيچ پيغمبرى را نفرستاديم مگر اينكه او مُطاع و متَّبَع باشد به إذن خدا.» وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً[١].
«اگر وقتى كه اين مردم، جُرمى و گناهى مرتكب مىشوند، نزد تو آيند و بگويند: خدايا از ما بگذر! و پيغمبر هم براى آنان طلب بخشش كند؛ هر آينه اين مردم خدا را توّاب و رحيم مىيابند.» يعنى خداوند آنها را مىآمرزد.
أمّا چه بايد كرد؟! مردم گوش نمىكنند و زير بار نمىروند، يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً نيستند، أصلًا به پيغمبر مراجعه نمىكنند، كَيْفَ به اينكه او را حَكَم قرار دهند؛ و هيچ حرجى را هم در قلوب خود احساس نكنند.
بعد از اين آيه مىفرمايد: وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ[٢]
[١] - آيه ٦٤، از سوره ٤: النّسآء
[٢] - صدر آيه ٦٦، از سوره ٤: النّسآء