ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٥
تقريب استدلالِ به اين آيه هم، براى لزوم متابعتِ از إمام معصوم كَمَا سَبَق است. چرا؟ زيرا كه حكم بِمَآ أَنزَلَ اللَهُ را متفرّع مىكند بر نُزُولِ الكِتَابِ بِالْحَقّ. يعنى چون ما، كتاب را به حقّ بر تو نازل كرديم، بر اين أساس تو بايد در ميان مردم حكم كنى. و آن كسى كه متحقّقِ به حقّ نيست، او حقِّ حكم در ميان مردم ندارد.
آيه: فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ
يكى ديگر از آيات مباركات قرآن اين آيه است: فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً[١] قسم به پروردگار تو اى محمّد! اين مردم إيمان نمىآورند، مگر آن زمانى كه در مرافعات و مشاجرات و مخاصماتى كه بين آنان اتّفاق مىافتد، تو را حَكَم قرار دهند و نزد تو آمده و بگويند: يا رسول الله، آنچه تو بر ما حكم كنى ما قبول داريم، آنگاه بعد از اينكه تو را حَكَم قرار دادند، و تو در ميان آنها حُكم كردى- و طبعاً حكم، لَهِ يكى، و عليه ديگرى خواهد بود- آن كسى كه حكم عليه اوست، در سينهاش أبداً گرفتگى و حَرَجى نباشد، و نگويد: چرا پيامبر حكمش عليه من است؟ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا، اينها تسليم تو باشند بتمام معنى الكلمه. همانند كسى كه اگر لَهِ او، يا عليه او حكم كنى يكسان باشد.
اين إيمان است، و در اين صورت اينها إيمان آوردهاند؛ و حقّاً هم مطلب همينطور است. چون پيغمبر قلبش، وجودش، عين حقّ است، عين واقعيّت است؛ مگر مىشود حكم به باطل كند؟! عيناً مانند خداوند. آيا خدا مىشود حكم به باطل كند، با اينكه برتمام علوم و وقايع اطّلاع دارد؟! موجودات، وجودشان علم حضورىِ پروردگار است، و علم فعلىِ حضورىِ پروردگار، نفس موجودات است.
پيغمبر أكرم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در غنائم حُنين بود كه خواستند مقدار خمس آن را قسمت كنند، به بعضى از مشركين كه تازه مسلمان شده
[١] - آيه ٦٥، از سوره ٤: النّسآء