ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٢
لِلْخائِنِينَ خَصِيماً.[١] «بدرستى كه ما قرآن را بسوى تو به حقّ نازل كرديم براى اين كه حكم كنى در ميان مردم به آنچه كه خدا به تو نشان داده است. و خَصِيم، لَهِ خائنين و مُدافِع آنان نباش.» بلكه مُدافع از مؤمنين عليه خائنين باش!
استدلال به اين آيه هم متوقّف است بر انحصارِ لزوم تبعيّت از حقّ، و عدم فصل بين حقّ و باطل. چون در قرآن مجيد آمده است: فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ.[٢] ميان حقّ و باطل فاصلهاى نيست، اگر از حقّ عدول كرديد، در دامن باطل افتادهايد. إنسان جائى را نمىتواند پيدا كند، كه برزخِ بين حقّ و باطل باشد. اگر أمرى متحقّقِ به حقّ بود و واقعيّتِ صرف بود، آن حق است؛ و اگر نبود باطل است. برزخ بينِ حقّ و باطل وجود ندارد.
و آيه در اينجا مىفرمايد: ما قرآن را به حقّ بر تو نازل كرديم. به حقّ يعنى عينِ حقّ و حقيقت و متنِ واقع و أصالت، كه أبداً شائبهاى از آراء شيطانيّه و أفكار نفسانيّه و آراء شخصيّه و مطالبى كه با متن واقع تطبيق نكند، در او نيست. بلكه از أخبار سابقين و أحكام و قوانين و معارف، آنچه متن واقع و حاقّ حقيقت بود، آنرا بسوى تو نازل كرديم، براى اينكه در ميان مردم حكم كنى بِمَآ أَرَيكَ اللَهُ.
پس آن رؤيتى كه خداوند به تو داده، رؤيتى است كه بر أساس اين حقّ و حقيقت نزول قرآن داده است و آن رؤيت تو، علم حضورى و وجدانى است. چون قرآن را ما به حقّ نازل كرديم تا اينكه بِما أَراكَ اللَّهُ حكم كنى، و اگر به حقّ نازل نمىكرديم، آن رؤيت تو، رؤيت خدائى نبود، رؤيت شخصى و مَشُوبِ به باطل بود.
بنابراين ما كه قرآن را به حقّ نازل كرديم، براى اين است كه: ديد و فكر تو، حقّ و متّصل به غيب و أصالت و حقيقت باشد (و اين معنىِ علم حضورى و علم وجدانى است)، كه در ميان مردم بِما أَراكَ اللَّهُ حكم كنى. و اين متفرّع
[١] - آيه ١٠٥، از سوره ٤: النّسآء
[٢] - ذيل آيه ٣٢، از سوره ١٠: يونس