ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٧
اين طرف معادله مىگوئيم: أفَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ وَ يَهْتَدِى بِدُونِ أنْ يُهْدىيعنى هدايتش بغير نباشد؛ بلكه خودش هدايت يافته است به هدايت ذاتىّ؛ اين فرد أحَقُّ أن يُتَّبَعَ، سزاوارتر است كه إنسان از او پيروى كند؟!
در آن طرف معادله هم مىگوئيم: أمَّن لَّا يَهْدِى إلَى الْحَقِّ و لَا يَهِدِّى إلَّا أنْ يُهْدَى؛ يا آن كسى كه هدايت به حقّ نمىكند؛ و خودش هدايت نيافته است مگر بواسطه غير، يعنى: كَانَتْ هِدَايَتُهُ بِالْغَيْرِ؟
نتيجه اين معادله اينست: هر كسى كه هدايتش غيريّه باشد، لَا يُمْكِنُ أنْ يَهْدِىَ إلَى الْحَقِّ؛ او نمىتواند به متن حقّ هدايت كند. آن كسانى كه به متن حقّ هدايت مىكنند، بايد هدايتشان ذاتىّ و نفسىّ باشد. و كسى كه هدايتِ به حقّ مىكند، همان است كه هدايتش ذاتىّ و إلهى است.
و اين همان معنى علم حضورى است كه فعليّت دارد، و براى هر كسى كه پيدا شود، علم فعلى است. و خداوند بواسطه اين علم حضورىّ كه به او داده است، او را از جميع خطايا و زَلَل مصون داشته است. و ظهور آيه در اين معنى، با اين دقتّى كه عرض شد، بسيار واضح و روشن است. و من زمانى با يكى از آقايان مشهد درباره اين آيه صحبت مىكردم؛ ايشان مىگفت: آقا، جنابعالى چه مىگوئيد! اين آيه معنيش ظاهر است ديگر! يعنى: آن كسى كه هدايتِ به حقّ مىكند، بهتر است إنسان از او متابعَت كند، يا آنكه هدايت نمىكند؟ چطور شما از اين استفاده عصمت مىكنيد؟!
بنده به او عرض كردم: بلى! اگر در طرفِ ديگر آيه، أمَّن لَّا يَهِدِىآمده بود، و مىفرمود: أفَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لَّا يَهْدِى، و نفى و اثبات بود، مطلب شما تمام بود. و ليكن قرآن عبارات و كلماتش، هر «واو» و «فاءَ» ش، معنى دارد، بجاى لَا يَهْدِى، لَا يَهِدِّى قرار داده است، و براى اينكه بيان كند: يَهِدِّى هدايت ذاتى نيست، إِلَّا أَن يُهْدَىآورده است.