ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٥
است- در اينجا يك طرف استفهام، أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِ است و طرف ديگرش، أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى. بنابراين فرموده است: أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى. و ما مىدانيم كه يَهِدِّىاز باب افتعال است و أصلش يَهتَدِىبوده؛ چون جائز است كه «تاء» را قلبِ به «دال» و «دال» را در «دال» إدغام كنيم، و «هاء» را به مناسبت، كسره بدهيم؛ آنگاه يَهتَدِىمىشود يَهِدِّى. پس لَا يَهِدِّىيعنى لَا يَهْتَدِى. در اينصورت مىبينيم كه اين دو طرف معادله در اين استفهام، درست در نمىآيد. چرا؟ چون معادله صحيحه حتماً بايد بين نفى و إثبات باشد. مثلًا مىگوئيم: زيد آمد يا نيامد؟ استفهام بين نفى و إثبات است. أمّا آيا مىتوان گفت: زيد آمد يا اطاقش تاريك است؟ اين صحيح نيست. تاريك بودنِ اطاق زيد، نمىتواند عِدْلِ مَجِىء زيد باشد، بايد بگوئيم زيد آمد يا نيامد؟ يا مثلًا مىگوئيم: اين مطلب را به عَمرو گفتى يا نگفتى؟ هميشه استفهام بين نفى و إثبات است.
و در اينجا اگر آيه اين بود: أفَمَن يَهْدِى إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لَّا يَهْدِى، (يَهْدِى أوْ لَا يَهْدِى) هدايت مىكند يا هدايت نمىكند، نفى و إثبات بود، اين إشكال نداشت. و ليكن در اين آيه شريفه معادله بنحو ديگرى است: آيا آن كسى كه هدايت به حقّ مىكند- هَدَى، يَهْدِى، فعل متعدّى است؛ هَدَاه اللَه؛ يعنى: هدايت كرد او را خدا- سزاوارتر است كه إنسان از او متابعت كند يا آن كسى كه هدايت نشده است مگر اينكه هدايت بشود؟! هدايت نشده است، عِدْلِ براى هدايت مىكند، نيست.
در اين صورت بايد بگوئيم: اين معادله در صورتى درست است كه در هر طرف، يك جمله مقدّر باشد.
مثل اين كه من از شما سؤال مىكنم: آيا زيد آمد يا اطاقش تاريك است؟ تاريك بودن اطاق، عِدْل براى آمدنِ زيد در استفهام نيست؛ أمّا چون به ملازمه خارجيّه دريافتهايم كه: هر وقت زيد مىآيد اطاقش را روشن مىكند، و وقتى