ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٧٦
مردم رفت و آمد مىكردند و سخن مىگفتند و نكاح مىكردند و به بعضى از كارها دست مىزدند، فقط بدنهاى اينها در اين امور تدبيريّه و عالم طبع و اعتبار ديده مىشد. و ليكن أرواحشان بالمَحلِّ الاعلَىاتّصال داشت.
أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إلى دِينِهِ؛ ءَاهِ، ءَاهِ! شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ. انْصَرِفْ إذَا شِئْت[١]
«ايشانند جانشينان خدا در روى زمين و خوانندگان به سوى خدا و دين او. آه، آه! چقدر من آرزو و اشتياق ديدار آنانرا دارم! حال اى كميل اگر ميخواهى بروى، برو»!
روايت أبو إسحق ثقفىّ در «الغارات»، و صدوق در «خصال» و «إكمال الدّين»
اين خبر شريف را صدوق نيز در «خصال» از أبى الحَسن محمّد بن عليّبن شاه، روايت مىكند، كه او ميگويد:
حديث كرد به ما أبو إسحق خوّاص، او مىگويد: حديث كرد براى ما محمّد بن يونس كُرَيمىّ از سفيان و كيع، از فرزندش[٢] از سفيان ثَورىّ، از منصور، از مجاهد، از كميل بن زياد، مگر اينكه بجاى جمله: يَا كُمَيْلُ! الْعِلْمُ دِينٌ يُدَانُ بِه.» اين جمله را آورده است كه:
يَا كُمَيْلُ! مَحَبَّةُ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ؛ تَكْسِبُهُ الطَّاعَةَ فِى حَيَوتِهِ وَ جَمِيلَ الاحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ فَمَنْفَعَةُ الْمَالِ تَزُولُ بِزَوَالِهِ.
«اى كميل! محبّت عالِم، قانون و سنّت و أساسنامهاى است كه مردم بايد از او پيروى كنند (محبّت عالِم، انسان را به كمال ميرساند). إنسان در حيات خود، با محبّت عالم، راه طاعت را مىپيمايد؛ و بواسطه آن، آثار نيك را بعد از خود باقى مىگذارد. أمّا منفعت مال، به زوال و از بين رفتن آن، از بين ميرود.»
و همچنين بجاى جمله: وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَآئِه، «آن عالم متهتّكى كه با
[١] -« نهج البلاغة» باب حِكَم، حكمت ١٤٧؛ و از طبع مصر با تعليقه شيخ محمّد عبده، ج ٢، ص ١٧١ تا ١٧٤
[٢] - در« خصال» طبع حروفى اينطور وارد است: عن سفيان بن وكيع، عن أبيه.