ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٧٠
«آرى، من به عالِمى رسيدهام كه بتواند از اين علوم مُتراكم و انبوه بهره گيرد، او عالمى است كه فهم، دِرايت، زيركى، هوش و استعدادش خوب است، و ليكن من بر او إيمن نيستم؛ و در تعليم علم به او خائفم؛ و آرامش ندارم. چرا؟ زيرا آن عالم، دينش را آلت وصول به دنيا قرار ميدهد، و با نعمتهاى پروردگار عليه بندگان خدا كار ميكند، و با استظهار و پشت گرمى به نعمتهائى كه خدا به او داده است (از علم و درايت و فهم و بصيرت) به سراغ بندگان خدا رفته، آنها را مىكوبد و تحقير مىكند، و آنها را استخدام خود مىنمايد و به ذُلِّ عبوديّت خود در مىآورد؛ و با پشت گرمى به حجّتهاى إلهى و بيّنههاى خدا كه به او ميرسد، أولياء خدا را مىكوبد؛ و آنها را به زمين مىزند و از بين مىبرد.»
اينها يك عدّه از علمائى هستند كه لَقِن و با فهم و زيرك هستند، و ليكن قلب آنها خائن است؛ و من إيمن نيستم كه از علم خود به آنها چيزى بياموزم؛ لذا راه تعليم خود را به آنها بسته مىبينم.
أَوْ مُنْقَادًا لِحَمَلَةِ الْحَقِّ؛ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِى أَحْنَائِهِ؛ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِى قَلْبِهِ لِاوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ، أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ.
«دسته ديگر أفرادى مىباشند كه روح إطاعت از حاملين و پاسداران حقّ در ايشان وجود دارد، و قلبهاى آنان خائن نمىباشد، و تَجَرّى و تَهَتُّك ندارند؛ و از اينجهت موجب نگرانى نخواهند بود؛ ولى چون بصيرت در إعمال حقّ ندارند، و نميتوانند أطراف و جوانب حقّ را با ديده بصيرت بنگرند، و هر چيز را در موقع خود قرار بدهند، با أوّلين شبهه در قلب آنان، شكّ رسوخ خواهد كرد و مطلب بر آنان مشتبه خواهد شد.
اينها افرادى هستند مقدّس مآب، كه جنبه انقياد و إطاعتشان خوب است و تجرّى ندارند، ولى كم درايتند؛ بصيرت به أحناء و أطراف حقّ ندارند، و نمىتوانند تمام أطراف حقّ را جمع كنند و شُبُهاتى كه از هر طرف وارد