ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٤٨
كنيد كه: آيا واقعاً درست مىگويد يا نه؟ اگر درست گفت بايد عمل كنيد؛ و اگر درست نگفت، قابل عمل نيست.
پس در مقابل خبر فاسق نمىتوانيم ساكت بنشينيم و بگوئيم: فلان خبر ضعيف است، يا فلانى فاسق است و نبايد به خبرش عمل كنيم؛ بلكه بايد آنرا دنبال كنيم و ببينيم: آيا شواهدى از كتاب و سنّت، و يا قرائنى از روايات ديگر وجود دارد كه مُعاضد آن باشد؟ آيا أصحاب بر طبق آن عمل نموده و به آن استشهاد كردهاند، تا بر أساس عمل آنها شهرت روايتى يا فتوائى پيدا نموده باشد يا نه؟ اگر پيدا شده است بايد عمل كنيم؛ و إلّا جائز نيست.
زيرا ممكن است اتّفاقاً همين خبرى را كه فاسق آورده است، صحيح و مطابق با واقع باشد، و اگر ما به آن عمل نكنيم در مفسده واقع شويم. پس تحقيق و تَبيُّن و تَثبُّت در خبر فاسق ضرورت دارد، تا مطلب روشن شده و به قبول يا ردّ آن مُنجرّ گردد.
و اين نكته است كه ما را در مَخمَصه و مَضيقه مىاندازد، و براى ما موجب إشكال مىشود؛ و إلّا اگر بنا بود خبر فاسق را از أوّل ردّ كنيم، ديگر موردى براى تحمّل اين همه تَعَب و مشقّت و فَحْص نمىبود و از ابتداء آنرا مردود دانسته كنار مىگذارديم.
ميگويند: پدرى سه پسر داشت؛ يك پسرش راستگو بود، پسر ديگرش دروغگو، و يك پسرش گاهى أوقات راست ميگفت و گاهى أوقات دروغ. اين پدر هميشه آن پسرى را كه راستگو بود دعاى به خير ميكرد كه: خدا رحمتش كند؛ خدا عمرش را طولانى كند. آن پسر را هم كه دروغگو بود هميشه دعاى به خير مىكرد كه: خدا هدايتش كند؛ خدا از تقصيراتش بگذرد. أمّا آن پسرى را كه گاهى أوقات راست ميگفت و گاهى أوقات دروغ، هميشه لعنت ميكرد كه: خدا او را بكشد؛ او را جوانمرگ كند؛ او را از صفحه روزگار بردارد.
بعضى تعجّب كرده به او گفتند: تو پيوسته آن پسرى كه راستگو است دعا