ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٢
سلوك كنيم گرچه به حقّ برسيم.
چرا؟ براى اينكه مفسده سلوك اين طريق، أقوى است از مصلحتِ واقعيّهاى كه عائد ما ميشود. اين طريق، طريقى است خطرناك؛ از اين طريق إنسان نبايد برود. سلطان جائرى آمده، و بنام إسلام و مسلمين حكومت مىكند و در أحكام مسلمين به دلخواه خود عمل مىكند؛ و قُضاتى را هم براى تقويت حكومت خود گماشته است و به مَتنِ قرآن و متن سنّت و متن ولايت اعتنائى نداشته، بلكه مخالفت دارد؛ و إنسان اگر از اين راه برود و به حقّ خود هم برسد، راه خطرناكى را پيموده است.
زيرا، أوّلًا: تقويتِ سلطنت او را مىكند، تقويتِ قضاتِ او را مىكند، ركون به ظالم است: وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ[١]
در قرآن مجيد، به كسى كه ركون به ظالم مىنمايد إيعاد به جهنّم داده شده است كه موجب مَسِّ آتش مىشود.
اگر اعتماد به ظالم نشود، اگر مردم هيچ سراغ سلطان جائر و قُضات آنها نروند، طبعاً دكّان آنها بسته مىشود. در غير اينصورت، مردم به آنان مراجعه مىكنند؛ آنها هم بازار خود را گرم مىبينند.
و ثانياً: آن كسى كه ميخواهد حقّ خود را بدست بياورد، بايد از طريق پاك و خالص و صافى سراغ سرچشمه رفته و آب را از آنجا بردارد. اگر از طريقى سلوك كند كه آن طريق آلوده است، اين عين لجن زارى است كه آب از آنجا عبور مىكند و متعفّن مىشود؛ إنسان به آب رسيده است، ولى آبى كه از مجراى عَفِن عبور كرده است؛ آن آب براى او حيات نيست؛ مرض است.
اين مسأله هم، بسيار مسأله دقيق و خطيرى است؛ و جملهاى كه حضرت إشاره ميكنند، حاوى نكته بسيار مهمّى است كه إنسان بطور كلّى در
[١] - صدر آيه ١١٣، از سوره ١١: هود