ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠
بناءً عليهَذا هر كس كه ولىّ دارد، نيازمند به اوست؛ و چون خداوند غنىّ و بى نياز است، محال است كه داراى ولىّ باشد؛ و همچنين اگر آن ولىّ هم نيازمند به خدا باشد، در اينجا دور لازم مىآيد، و اگر نيازمند نباشد شريك او خواهد بود؛ و هر دو صورت محال است.
از جمله أسماء خداوند تعالى وَلِىّ است؛ يعنى ناصر و متولِّى امور عالم
ابن أثير جَزَرىدر «نهايه» گويد: از جمله أسماء خداوند تعالى وَلِىّاست؛ يعنى ناصر و يارى كننده. و گفته شده است كه: معنى آن متولِّى إداره امور عالم و خلائق است كه بر همه عالم قيام دارد.
و از جمله أسماء خداوند والىاست، و آن به معنى مالك جميع أشياء و تصرّف كننده در آنهاست؛ و گويا كه وِلايتإشعار به تدبير و قدرت و فعل دارد؛ و تا وقتيكه تدبير و قدرت و فعل با هم مجتمع نباشند اسم والى بر آن إطلاق نمىشود. تا آنكه گويد:
و لفظ مَوْلَىدر حديث بسيار آمده است؛ و آن اسمى است كه بر جماعت كثيرى گفته مىشود؛ و آن عبارت است از رَبّ (مربّى و صاحب اختيار) و مَالِك (صاحب مِلك) و سَيِّد (آقا و بزرگوار) و مُنْعِم (نعمت بخشنده) و مُعْتِق (آزاد كننده) و نَاصِر (يارى كننده) و مُحِبّ (دوست دارنده) و تَابِع (پيروى كننده) و جَار (همسايه) و ابن عَمّ (پسر عمو) و حَلِيف (هم سوگند) و عَقِيد (هم پيمان) و صِهْر (داماد) و عَبْد (غلام و بنده) و مُعْتَقْ (غلام يا كنيز آزاد شده) و مُنْعَمٌ عَلَيْهِ (نعمت بخشيده شده)؛ و بسيارى از اين معانى در حديث آمده است، پس لفظ مَوْلَىدر هر حديث، به آن معنى كه آن حديث اقتضاء دارد نسبت داده ميشود. و هر كس كه متصدّى أمرى گردد و يا قيام بر آن كند آن كس مَوْلَىو وَلِىّآن أمر خواهد بود.
اينها مطالبى بود كه از «نهاية» ابن أثير نقل شد
. زَبيدىدر «تاج العروس» مىگويد: وَلِىّمعانى بسيار دارد؛ بعضى از آنها مُحِبّاست، و آن ضدّ دشمن است؛ و آن اسم است از مادّه وَالَاهُيعنى او را