ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٩
آمدند و بعضى به بعض ديگر گفتند: اگر ما به اين آيه كافر شويم، به سائر آيات قرآن هم كافر شدهايم! و اگر به اين آيه إيمان آوريم، ما را به همان متن و مُفاد خود دعوت مىكند؛ وَ لَكِنَّا نَتَوَلَّى وَ لَا نُطِيعُ عَلِيًّا فِيمَا أَمَرَ؛ فَنَزَلَتْ: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها»[١] «وليكن ما ولايت علىّ را قبول مىكنيم؛ و أمّا درباره آنچه كه او أمر مىكند إطاعت او را نمىنمائيم؛ پس اين آيه نازل شد: نعمت خدا را مىشناسند، و سپس آن نعمت را إنكار مىكنند.»
و گفتار خداوند تعالى: النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ[٢]، از حضرت باقر عليه السّلام وارد است كه: اين أولويّت پيامبر به مؤمنين از خود ايشان، درباره أمر حكومت و إمارت نازل شده است؛ و معنى آيه اين مىشود كه: پيغمبر نسبت به مردم از خود آنها به خودشان سزاوارتر است؛ و بنابراين جائز است كه پيامبر در صورت نياز، غلام و مملوكى را با وجود آنكه صاحبش به آن محتاج است، از او بگيرد.
و روى همين أصل روايتى وارد شده است كه: النَّبِىُّ- صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ- أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؛ وَ كَذَا عَلِىٌّ مِنْ بَعْدِهِ.
«پيامبر سزاوارتر است به هر مؤمنى از خود آن مؤمن به خودش؛ و نيز علىّ بن أبى طالب (عليه السّلام) پس از او اينچنين است.»
و گفتار خداوند تعالى: وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِ[٣] «از براى خداوند وَليّى از جهت ذلّت او نيست.» ولىّ به كسى گويند كه قائم مقام و جانشين شخص باشد در امورى كه اختصاص به او دارد، و آن شخص به جهت عجز و ناتوانى قادر بر بجا آوردن آن امور نيست؛ مانند ولىّ طفل و ولىّ مجنون
[١] -. صدر آيه ٨٣، از سوره ١٦: النَّحل
[٢] - صدر آيه ٦، از سوره ٣٣: الاحزاب
[٣] - قسمتى از آيه ١١١، از سوره ١٧: الإسرآء