ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٧٥
عبّاس در نزد رسول الله داراى چه منزلت و فضيلتى است! بطوريكه پيامبر دوست داشت او سالم بماند و گرامى باشد.
و چون سخن أبو حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمسكه در غزوه بدر با رسول خدا بود به او رسيد كه گفته بود: أَنَقْتُلُ ءَابَآءَنَا وَ أَبْنَائَنَا وَ إخْوَانَنَا وَ نَتْرُكُ الْعَبَّاسَ؟ وَ اللَهِ لَئِنْ لَقِيتُهُ لَالْجَمَنَّهُ بِالسَّيْفِ! «آيا ما پدران و پسران و برادرانمان را بكشيم و عبّاس را رها كنيم؟ قسم بخدا اگر من به او برخورد كنم با شمشير بر دهانش مىكوبم.»
رسول خدا از اين كلام بدش آمد؛ و از عمر مَدَد خواست و در حاليكه غيرت و حميّتِ او را بر مىانگيخت فرمود: يَا أَبَا حَفْصٍ! أَ يُضْرَبُ وَجْهُ عَمِّ رَسُولِ اللِهِ بِالسَّيْفِ؟! «اى أبو حفص! آيا سزاوار است چهره عموى رسول خدا با شمشير زده شود؟!»
عمر مىگويد: قسم بخدا اين أوّلين روزى بود كه رسول خدا مرا به أبو حفص (با كنيه) ياد نمود.
چون جنگ به پايان رسيد، و خداوند بنده خودش را نصرت داد، و سپاهش را عزّت بخشيد، و از طواغيت مشركين هفتاد نفر كشته شد و هفتاد نفر ديگر أسير گشتند و آنان را در بند و وَثاق بستند و بياوردند، عمر برخاست و با شديدترين لهجه بر كشتن آنان تحريض مينمود؛ و ميگفت: اى رسول خدا! اينان تو را تكذيب كردند؛ و از مكّه بيرون راندند؛ و با تو كارزار نمودند. مرا بر فلان مسلّط كن (قوم و خويش نسبى و يا سببى او) تا گردنش را بزنم؛ و علىّ را مسلّط كن تا گردن برادرش عقيل را بزند؛ و حمزه را مسلّط كن تا گردن برادرش عبّاس را بزند
! آية الله عاملىّ در اينجا مىگويد: سبحان الله! عبّاس و عقيل از تكذيب كنندگان رسول الله نبودهاند؛ و از إخراج كنندگان او از مكّه نبودهاند؛ و از آزار دهندگان به وى نبودهاند؛ همگى با رسول خدا در شِعْب در أيّام محاصره قريش