ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٧٤
نكشد؛ و هر كس أبو البَختَرىّ بن هِشَام بن حَارِث بن أسدرا ببيند او را نكشد. و هر كس عبّاس بن عبد المطلّبعموى رسول الله را ببيند او را نكشد؛ زيرا او را بدون دلخواه خودش بجنگ فرا خواندهاند.
در اينجا ميبينيم كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در منع و نهى از قتل عبّاس تأكيد كرده است. و چون جنگ بدر به پايان رسيد و أسيران را در بند كردند، شب را رسول خدا خوابش نبرد، و همينطور بيدار و نگران بود. أصحابش- طبق تصريح تمام مورّخين و سيره نويسان كه وقعه بدر را حكايت كردهاند- به وى گفتند: اى رسول خدا چرا نميخوابى؟!
فرمود: سَمِعْتُ تَضَوُّرَ عَمِّى الْعَبَّاسَ فِى وَثَاقِهِ فَمَنَعَنِى النَّوْم. «من صداى ناله عمويم عبّاس را كه در أثر محكم بستن در قيد و طناب مىنالد، شنيدم؛ و خواب را از چشمانم ربوده است.» أصحاب بر خواستند و وَثَاق را از وى باز كردند تا رسول الله خوابش برد.
و از يَحيى بن أبى كثيرروايت است كه: چون در روز بدر مسلمين هفتاد تن از مشركين را أسير كردند، از جمله أسيران عبّاس عمّ رسول خدا بود. آنكه متصّدى و مباشر بستن و دربند نهادن و وَثاق او شد، عمر بن خطّاب بود.
عبّاس به او گفت: أَمَا وَ اللَهِ يَا عُمَرُ! مَا يَحْمِلُكَ عَلَى شَدِّ وَثَاقِى إلَّا لَطْمِى إيَّاك فِى رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ. «هان اى عمر! سوگند بخدا چيزى ترا وادار ننموده است كه بند و وثاق مرا محكم ببندى مگر سيلىاى را كه من به تو درباره حمايت از رسول خدا زدهام!»
يحيى مىگويد: رسول خدا صلَّى الله عليه و آله صداى ناله عبّاس را مىشنيد و او را خواب نمىبرد. گفتند: اى رسول خدا! چرا خوابت نمىبرد؟!
رسول خدا فرمود: كَيْفَ أَنَامُ وَ أَنَا أَسْمَعُ أَنِينَ عَمِّى؟! «چگونه خوابم مىبرد در حاليكه صداى ناله عمويم را مىشنوم؟!»
جميع أصحاب رسول أكرم از مهاجرين و أنصار و غيرهم ميدانستند كه: