ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٦٤
ماست.
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا* وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا* إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً[١]
«تحقيقاً اى پيغمبر، نزديك بود كه تو را از مسير خود برگردانند و به فتنه بيندازند؛ و از آنچه كه ما به تو وحى كرديم متمايل نمايند؛ تا اينكه بر ما افتراء بسته و نسبت بدهى به ما غير آنچه را كه بر تو فرو فرستاديم؛ و در اينصورت آنها تو را خليل و يار و دوست مهربانِ خود مىدانستند؛ و راه معاشرت و صداقت را با تو باز مىكردند. و اگر نبود كه ما تو را ثابت و استوار نگهداشته بوديم، تحقيقاً نزديك بود كمى به آنها ركون و اعتماد كنى و نزديك شوى؛ و در آن صورت ما عذاب خود را در حيات دو چندان، و در ممات دو چندان بتو مىچشانديم؛ و سپس هيچ يار و مُعينى براى خود عليه ما نمىيافتى!»
اين آيات، طبق تفاسيرى كه وارد شده است، و بالاخصّ تفسير استاد ما حضرت آية الله علّامه طباطبائىّ رضوان الله تعالى عليه (الميزان) راجع به اين است كه: كفّار قريش در مكّه به خدمت پيغمبر رسيدند؛ و چون هر چه سعى كردند پيغمبر را از اين نيّت (دعوتِ به توحيد) برگردانند، به جائى نرسيدند، گفتند: اينك بشما پيشنهاد مىكنيم كه: اگر بخواهى مردم را دعوت به توحيد كنى إشكال ندارد؛ و هر عملى هم كه مىخواهى انجام بدهى مانعى براى تو نيست؛ فقط دو كار نكن: يكى اينكه به آلهه ما سبّ و شتم نكن. دوّم اينكه شؤونات و حيثيّات ما اقتضا مىكند كه أفراد پست و فقير و غلامان در مجالس ما شركت ننمايند؛ و تو در مَحضر ما با آنان اختلاط منما.
البتّه اين سخن به صورت، كلام پسنديده و زيبائى است. و هر فردى از ما
[١] - آيه ٧٣ إلى ٧٥، از سوره ١٧: الإسرآء