ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٢
كراراً به نزد رسول خدا آمد و إجازه مىخواست تا زينب را طلاق گويد؛ و پيغمبر إجازه نمىداد و مىفرمود: بايد زنت را نگاه دارى و نبايد او را طلاق بدهى!
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ[١] «اى پيغمبر به آن كسى كه خداوند بر او نعمت بخشيده، و تو نيز بر او نعمت ارزانى داشتهاى، گفتى: زنت را براى خودت نگهدار و رها مكن، و از خدا بپرهيز!»
زيد بدستور پيغمبر عمل نموده بر جفاى زينب صبر مىنمود، تا آنكه طاقت او سر آمد، و نزد رسول الله آمد و عرض كرد: من ديگر تحمّلِ صبر و شكيبائى با او را ندارم؛ و إذن مىخواهم كه او را طلاق دهم. پيغمبر إذن دادند و زيد او را طلاق داد.
اينجاست كه پيغمبر به أمر خدا مأمور مىگردند تا حكم دوّم، يعنى إلغاء آثار پسر خواندگى را به إجراء در آورند؛ آن هم در أوَّلين مرحله، درباره خود، به اينصورت كه زينب را كه زن پسر خوانده خود و در حكم عروس آن حضرت بود، به نكاح خويش در آورند؛ تا عملًا بر مردم روشن گردد كه زنِ پسر خوانده، عروسِ إنسان نيست و نكاح او بدون إشكال است. و ليكن پيغمبر از مردم در خوف و هَراس بود. چه، اين أمر در نزد مردم بى سابقه بود؛ و اگر زينب را به نكاح در مىآوردند مردم مىگفتند: رسول خدا با عروس خود نكاح كرده! و از دين بر مىگشتند. و چه بسا محتمل بود إسلام در اين مراحل منقلب شود.
آيه نازل شد: اى پيغمبر، تو از مردم در خوف و وحشت نباش و از مردم نترس! أمر خدا را عملى كن؛ خداوند سزاوارتر است از اينكه از او بترسى. و آنچه را كه أمر خدا راجع به اوست (از جواز ازدواج با زينب) تو آنرا پنهان مىكنى، به مردم نمىگوئى! خداوند آنرا آشكار مىسازد و ظاهر مىكند: وَ
[١] - صدر آيه ٣٧، از سوره ٣٣: الاحزاب