ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٧
از جمله موارِد إعمالِ ولايت تشريعىِ رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم، داستان زَينب است، كه حضرت رسول الله به أمر ولائى خود، او را به پسر خوانده و غلام آزاد شده خود، زَيد بن حارثَهتزويج كردند. و پس از اينكه زيد او را طلاق داد، باز به أمر ولائى، او را به حِباله نكاح خود در آوردند.
داستان از اين قرار است: زينب دختر عمّه آن حضرت بود، يعنى دختر امَيمَه دختر عبد المطلّب. اميمَه را مردى بنام جَحْش تزويج كرده، و از او دخترى آورد به نام زينب، پس زينب بنت جحش، دختر امَيمَه بنت عبد المطلّب، و عمّه زاده رسول الله است.
زيد بن حارثه، غلام رسول الله بود و حضرت او را آزاد كردند. و پس از آزادى، او را پسر خود خواندند. (در آن زمان، داستان پسر خواندگى بسيار معروف و مشهور، و در بين مردم متداول بود) و تمام اين كارهاى رسول خدا بر أساس حكمت و مصلحت بوده است؛ كه اينك بعضى از آنها را در اينجا بيان مىكنيم:
در زمان جاهليّت، أعراب پسر خوانده را، كه اسمش دَعِىّبوده است، پسر حقيقى خود دانسته و در تمام أحكام بُنُوَّت، مانند نكاح و إرث و سائر امور، همچون پسر واقعىِ خود مىشمردند. و لهذا، عيالى را كه براى پسر خوانده خود مىگرفتند، عروسِ واقعىِ خود شمرده، او را مَحرَمِ خود مىدانستند. و پس از آنكه پسر خوانده، او را طلاق مىداد به نكاح خويش در نمىآوردند؛ زيرا كه مىگفتند: زنِ فرزند ما و عروس ماست و حُرمَتِ مؤَبَّد دارد.
و از طرف ديگر، أشرافيّت در بين عرب متداول بود؛ و هيچ زنِ مُتَعيِّن و مُتَشخِّص، حاضر نبود به حباله نكاح غلامِ آزاد شدهاى كه از جهت نَسَب داراى آبرو و اعتبار نبود در آيد.
بزرگان عرب، دختران خود را به أفراد نامدار و قبيله دار و صاحب