ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠٩
آمدهاند كه انتقام بكشند؛ ولى پيغمبر مىگويد: دست نزنيد! بگذاريد بگويند. خدا به من گفته است: كسى را كه شهادتين بر زبان جارى مىكند، نكشيد، حالا در دلش هر چه مىخواهد باشد؛ من مأمور به باطن نيستم، بلكه مأمور به ظاهرم؛ و از طرف خدا مأمورم كه جنگ كنم تا بگويند: أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَهِ. زمانى كه اين شهادت را بر زبان جارى كردند، عَصَمُوا مِنِّى دِمَآئَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ. ديگر خون و مالشان محفوظ است.
چندين بار پيغمبر اين جمله را در مواطن متعدّده فرمودند. اين هم قضّيه بسيار عجيب و غريبى است كه بايد إنسان را متوجّه و بيدار كند كه اين پيغمبر چه قسم بوده و عبوديّتش چگونه بوده است، كه كوچكترين تعدّى و تجاوزى را از آن مَمْشائى كه خداوند برايش قرار داده است براى خود جائز نمىشمرد! چون او الآن مىخواهد كار خير كند؛ خير اين است كه عبد پروردگار باشد؛ و ولايتش را در مجراى ولايت خدا قرار بدهد.
اگر بنا شود از خود إظهار نظر نمايد، بين اين ولايت و بين ولايت خدا، اختلاف زاويه پيدا مىشود؛ و خودش مسؤول مىشود؛ يعنى كار حسنهاش تبديل به سيّئه ميشود. كارى كه نتيجهاش شفاعت كبرى است، كارى كه نتيجهاش بدست گرفتن لوا حمد است، كارى كه نتيجهاش بالا رفتنِ بر منبرِ وسيله و شفيع شدن بر أوّلين و آخرين است، وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ است[١] نتيجه اين كار اين خواهد شد كه خدا از او مؤاخذه كند كه چرا چنين عمل كردى؟ پيغمبر داراى چنين نفسى است!
ببينيد چقدر اين نفس خاضع و خاشع و در مقام عبوديّتِ پروردگار، ذليل و مسكين و مستكين است، كه هيچ جنبه أمرى، نهيى، شخصيّت نمايى، خودمَنِشى، خودمِحورى و أنانيّتى ندارد؛ مگر آنچه را كه خدا به او إذن مىدهد
[١] -! آيه ١٠٧، از سوره ٢١: الانبيآء