حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى (ره) - گروهى از نويسندگان - الصفحة ٦٤
آيا ولايت مطلقه فقيه چنين است؟
آيا در كارنامه چندين ساله حكومت فقيه، نشانى از اين تجاوزگرىها، حقكشىها، به مسلخ بردنها ديده مىشود؟
البته هم دشمنان درجه يك انقلاب اسلامى و همگروههاى وابسته، خوب مىدانند كه حكومت فقيه، حكومت مهر و عشق و مردم دوستى است و آنان همين را نمىخواهند، چون مىدانند در حكومتى كه بر عشق و دوستى به مردم بنا شود، جايى براى استعمار و فريب خلق و به تاراج بردن سرمايههاى ملى نخواهد بود، از اين روى ناگزيرند كه در بوقها بدمند كه هان اى مردم! از حكومت فقيه كناره گيريد و ....
روشن است كه برابر معيارها و ترازهاى اسلامى اگر يكى از آن ويژگىهاى حكومت مطلقه در ولى فقيه يافت شود ديگر مشروعيت ندارد، همانگونه كه اشاره كرديم. اطلاق در ولايت مطلقه، در برابر تقييدى است كه درباره اختيارهاى ولى فقيه گفتهاند. ولايت مطلقه، يعنى فقيهى كه حاكم است، همان اختيارهاى حكومتى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و امامان عليهم السّلام را دارد، نه بخشى از آن را.
بر اين اساس، ولايت مطلقه فقيه نهتنها با حكومت مطلقه، كه با هيچيك از گونههاى حكومتهايى كه در فلسفه سياسى آمده است، همخوانى ندارد.
اگر بخواهيم آن را با تقسيمبندى مشهور بسنجيم، از گونه مشروطه به شمار مىآيد، البته نه به معناى غربى آن. مشروطه يعنى مشروطه به همه شرايط و معيارهايى كه شريعت اسلامى براى ولى فقيه، در نظر گرفته است. شرايطى كه در فلسفه سياسى اسلام، به ويژه شيعه براى رهبرى آمده، دقيقترين و