حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى (ره) - گروهى از نويسندگان - الصفحة ١١٧
درجه دوم، همگان قبول دارند.
بنابرانى مدار گفتوگوها و مرز اختلاف در تعيين هدفهاى دين نيز به مسئله حكومت بازمىگردد كه آيا حكومت، هدف دين هست يا نيست؟
ديدگاه مورد بحث، كه دينى بودن حكومت را نمىپذيرد و استدلال خود را بر اين بنا مىنهد كه در اساس، دين، امور مربوط به دنيا را هدفگيرى نكرده است. مديريت جامعه و تأسيس نهاد حكومت، امرى دنياى و به خود بشر سپرده شده است؛ زيرا ساخت دين به امورى اختصاص دارد كه انسان ازدرك و فهم آن ناتوان باشد و به جز از راه وحيو هدايت الهى راهى به سوى آن نداشته باشد. تدبير و سياست اجتماع از درك و دانش بشر بيرون نيست.
انسان مىتواند بدون رهنمودهاى وحى و دين زندگى جمعى خود را سياست كند و آن را به سامان آورد. در اينگونه مسائل كه بشر نيازى به هدايت از بيرون ندارد و به كمك عقل و آزمون و تجربه خويش تواناست امور را بگذراند، نبايد از دين انتظار بيان و قانون داشته باشد و اگر هم در متون دينى از آن سخنى گفته شده، بر گونه قانون و دستور دينى نيست، بلكه مقولهاى است دنبالهرو و غيرمستقل.
در اين ديدگاه، حتى تشكيل حكومت در روزگار اوليه اسلام به وسيله پيامبر صلّى اللّه عليه و اله، يك امر اتفاقى و بشرى تفسير مىشود و حكومت پيامبر پيوندى با رسالت و شريعت آن حضرت ندارد.
على عبد الرزاق از نخستين كسانى است كه درباره بيرون بودن حكومت از قملرو دين به شرح سخن گفته است. وى پنداشته: قرآن، معتبرترين متن دينى، به موضع سياست و حكومت نپرداخته و در آن حتى اشاره و شبه