حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى (ره) - گروهى از نويسندگان - الصفحة ١٥٤
يا معنوى جامعه باشد. البته جهتگيرى اصلى اسلام، برآوردن سعادت اخروى و كمال انسانى است. از اينروى، درگاه برخورد و انبوه شدن مصلحتها، مصلحتهاى معنوى بر مادى پيش داشته مىشوند.
باا ين بيان، مفهوم مصلحت در اسلام، با ديگر مكتبهاى مادى، ناسانى جوهرى دارد. آنان، چون باورى به خدا و قيامت و معنويت ندارند، مصلحت و مفسده را تنها در چارچوب سود و زيانهاى مادى تفسير مىكنند، ولى از ديدگه اسلام، مصلحت، ويژه سودهاى مادى نيست.
شمارى از نويسندگان، با تأثيرپذيرى از مكتبهاى مادى، مصلحت را تنها به سود مادى تفسير كرده و پنداشتهاند: مصلحت، عنصرى است غيردينى كه تنها در عرصه عقل عرفى، مطرح مىشود. از اينروى، طرح مصلحت نظام را از سوى امام راحل، سبب جداسازى نهاد دين از دولت و عرفى شدن حكومت اسلامى قلمداد كردهاند.[١]
جايگاه مصلحت در فقه
مصلحت، از متن دين سرچشمه گرفته است. فقيهان، به مناسبتهاى گوناگون در بسيارى از بابهاى فقه، از آن سخن گفتهاند. فقهاى اهل سنت، در كتابهاى فقهى خود، بابى به نام «مصالح مرسله» گشودهاند. بسيارى از آنان، به هنگام نبود دليل شرعى معين، آن را منبعى براى دستيابى به احكام پايدار و ناپايدار قرار دادهاند.
عالمان شيعه نيز در فقه از دو گونه حكم و مصلحت سخن گفتهاند: احكام
[١] - مجله« كيان»، شماره ٢٤، مقاله« فرايند عرفى شدن فقه شيعى».