حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى (ره) - گروهى از نويسندگان - الصفحة ٣٢
زندگى خويش، نهايت حرمت را بارها و بارها نشان داد. با آن كه در سلايق و ديدگاهها، ناهمسازىهاى روشنى داشت، اما هيچگاه زبان به بدگويى نگشاد و از احترام بزرگان راستين دين، دريغ نكرد.
پس از رحلت مرحوم حكيم رحمه اللّه علىرغم برخى از اختلاف علايق و سلايق، راويان حكايت كردهاند:
گفتم: آقا مگر امشب شب عيد غدير نيست؟ شما چراغ هم در حجرهتان روشن نكردهايد؟ امام فرمود: مىدانى ماكى را از دست داديم؟ ما حكيم را از دست دادهايم. اقلا تا يك سال نبايد احترام اين شخصيت را حفظ كرد؟! ما فرح و سرور نداريم؟ بعد از رفتن آقاى حكيم، ما خوشحالى بايد داشته باشيم؟!.[١] حضرت ايشان، نهتنها با مراجع، بلكه با آنان كه به اعتبار مرتبت علمى و عملى در صراط مرجعيت بودندن نيز برخوردى بسيار ظريف و دقيق داشت.
هتك شخصيت آنان را برنمىتابيد و به وجهه آنان حرمت مىنهاد. حكايت ذيل، نمونهاى از آنهاست:
يك عنصر فرصت طلب كه شئون روحانى يك مسجدى را در تهران داشت، مدعى شده بود كه من شخصا از طرف امام مأمور هستم ... كه وجوه شرعيه مردم را به نفع فلسطينىها جمعآورى كنم ... از امام سؤال كرده بودند شخصى با اين نام مدعى است كه از طرف شما اجازهاى دارد ... آيا واقعيت دارد يا خير؟ من اين سؤال را بردم حضورشان. فرمودند: كه من به اين استفتا جواب نمىدهم ... چون اين شخص مرتبط است با يكى از شخصيتهايى كه
[١] - سرگذشتهاى ويژه، ج ٦، ص ١٦٠، خاطرات آقاى عباس مهرى.