حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى (ره) - گروهى از نويسندگان - الصفحة ٣٠
قم كه تشكيل مىشد، شركت نمىكردند. روزى يكى از دوستان و شاگردان امام، به بنده پشنهاد كرد، بروم خدمت آقا كه موافقت ايشان را براى چاپ رساله به دست آورم. اول صبح بود. وارد [بيت] بيرونى امام شديم. امام روى زيلويى نشسته بود. دوست بنده مطالبى راجع به اين كه جامعه امروز به شما نيازمند است، بيان مىكردند. ايشان از كثرت علاقه، و اعتماد جملهاى گفتند كه شايد در آن غلوى بود. به ياد دارم كه رنگ مبارك امام، يك مرتبه سرخ شد، فرمودند: خير اين طور نيست كه اسلام بستگى به من داشته باشد.[١] و يا يكى ديگر از شاگردان ايشان مىگويند:
اين مطلب را مىتوانم على التحقيق بگويم كه امام خمينى، در تمام دوران عمرش، يك قدم براى رياست و مرجعيت برنداشته است. بعد از فوت آية اللّه بروجردى براى رياست و اداره حوزه و در نتيجه مرجعيت، جريانها و فعاليتهايى در قم شروع شد ... اما ايشان، جدا با اينگونه حركتها مخالفت مىكرد و حاضر نبود كوچكترين قدمى در اين راه بردارد ... در مورد اداره حوزه و پرداخت شهريه به طلاب كاملا كنار كشيد و مىگفت:
ديگران بحمد اللّه هستند و مباحث طلبگى خودمان را ادامه مىدهيم ....[٢] از آن پس كه امام به شرايط اجتماعى تن داد و مسئوليت مرجعيت را پذيرفت، در صراط تبليغ مرجعيت گامى برنداشت. و بيت وى، رسالهاى را براى نشر مجانى، در اختيار هيچكس نگذاشت:
بارها افرادى از روحانيون و غير روحانيون كه با سنت رايج خو گرفته بودند،
[١] - تنظيم مصطفى وجدانى، سرگذشتاهى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى، ج ٢، ص ١٠١.
خاطرات آقاى توسلى.
[٢] - همان، ج ٤، ص ١١٢ يخاطرات آقاى ابراهيم امينى.