حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى (ره) - گروهى از نويسندگان - الصفحة ١١٨
دليلى هم بر واجب بودن برپايى حكومت و عهدهدارى سياست و مديريت جامعه ديده نمىشود.
اين كه متون دينى از سياست و حكومت سخنى نمىگويد و اين امر به خود انسان و دريافتهاى عقلى او سپرده شده است، پندارى بيش نيست، زيرا بسيارى از برنامهها، هدفها و خواستههاى اجتماعى دين، مانند: پياده كردن عدالت، گسترش نيكىها در جامعه، جلوگيرى از نادرستىها و ناراستىها و فسادها، كاربرى احكام قضايى و مالى و آزادسازى مردمان از قيد و بندهاى درونى و بيرونى (طاغوتها) و ... به روشنى پيام سياسى- اجتماعى دارند و دستكم، ارزشها و اصول مورد نظر دين را در باب حكومت و مديريت بيان مىكنند.
همچنين «امامت» در فرهنگ شيعى تجسم «فلسفه سياسى» اسلام است.
در اين فرهنگ، امامت، الگوى رهبرى و حاكميتى است كه از متن اسلام بيرون مىآيد. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در زمان حيات خويش، امام و حاكم جامعه بود و مديريت و سياست جامعه را بر وفاق آيين وحى استوار ساخت. پس از آن حضرت، امامان شيعه عليهم السّلام اين شأن را دارا بودند. در اين باره، در بخشهاى بعدى سخن خواهيم گفت.
ادعاى ديگر اين ديدگاه كه سامان جامعه و مديريت انسانى آن بر عهده عقل و تجربه بشر گذاشته شده است، و دين هيچ سخنى در باب حكومت و سياست جامعه ندارد، زيرا دين عهدهدار بيان امورى استكه از سطح عقل و دانش بشر برتر باشد، ولى حكومت امرى نيست كه از فهم و تدبير بشر بيرون باشد. اين سخن نيز پذيرفته نيست؛ زيرا دانش بشر محكوم همه