جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٥٨
در سالهاى ٥٤ و ٥٥ با سركوب گروههاى چريكى توسط رژيم شاه، انشعاب در سازمان مجاهدين خلق و انهدام چريكهاى فدايى (سال ٥٥)، به تدريج عمليات مسلحانه فروكش كرد و موجب شد موجى از سرخوردگى نسبت به مشى چريكى در دانشگاهها پديد آيد. جنبش چريكى نتوانست هدف نهايى خود، يعنى كشاندن تودهها به صحنه مبارزه عليه رژيم را تحقق بخشد. با اين وجود برخى معتقدند: «اين گروهها (گروههاى چريكى) به ساير مخالفين نشان دادند كه علىرغم ماشين سهمگين سركوب و اختناق شاه، هنوز امكان فعاليت عليه رژيم وجود دارد.»[١]
دانشجويان تلاش كردند از طريق بسط اعتراضات دانشجويى، در قالبهاى صنفى و سياسى، فضاى استبدادى و خفقانآميز حاكم بر جامعه و دانشگاه را بشكنند. يكى از بارزترين راههاى جذب و متشكل كردن دانشجويان، كه هم در گروههاى چپ و هم در گروههاى مذهبى ديده مىشد، استفاده از موقعيت ورزشهاى دستهجمعى به ويژه كوهنوردى بود.
روندحمله به مذهب، باتأسيس حزب رستاخيزتشديد شد. شاه درحالىكه مجلس را با استفاده از سيستم دو حزب دولتى، كاملًا تحت كنترل داشت و با انتخابات فرمايشى، مانع از تشكيل مجالس مستقل مىشد، اما به اين هم اكتفا نكرد و در سال ١٣٥٤ با تشكيل حزب رستاخيز، سيستم تكحزبى را ايجاد و مقرر كرد كه همه ايرانيان وفادار به عضويت حزب درآيند.
نظريهپردازان حزب، عمدتاً كارشناسان جوان علوم سياسى و تحصيلكرده دانشگاههاى آمريكا بودند كه متأثر از آثار ساموئل هانتينگتون، اعتقاد داشتند تنها راه نيل به ثبات سياسى در كشورهاى در حال
[١] -نيكىآر. كدى، ريشههاى انقلاب ايران، ص ٢٧٣.