جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٢٣
تجددگرايانه در ميان برخى از نويسندگان، دانشجويان اعزامى، سياحان و سياستمدارانى كه به نحوى با اروپا ارتباط داشتند، شكل گرفت.
اين مسأله، همراه رواج افكار مدرنيسم در كشورهاى همسايه ايران؛ نظير روسيه، عثمانى و هند، سبب شد تا اصلاح نهادهاىكشور به شيوه غرب در انديشه بعضى از خواص جامعه رسوخ كند. سردمداران اين گروه كه عمدتاً با مراكزى چون: استامبول، قاهره، تفليس وكلكته ارتباط داشتند، آخوندزاده، طالبوف، ملكمخان، ميرزا آقاخان كرمانى و مستشارالدوله بودند. اين گروه هرچند تفكر عميقى نسبت به تحولات فرهنگى غرب نداشتند، امّا معتقد بودند كه چاره كار براى سامان دادن به مشكلات كشور تقليد از غرب است و در اين زمينه بر قانونمند شدن كشور، لزوم تعليم و تربيت جوانان، گسترش فرهنگ جديد و جدايى دين از سياست تأكيد داشتند.[١]
آخوندزاده با اشاره به افكار «منتسكيو»، «ولتر» و «وبر»، براندازى استبداد و تأسيس مشروطه را مورد تأكيد قرار داد.[٢] وى همچنين با اشاره بر لزوم تغيير خط از عربى به لاتين و عدم دخالت علما در سياست، اسلام را مانعى بر سر راه پيشرفت و تجدد قلمداد مىكرد. وى مىگفت: «... خلاصه مطلب آنكه، بعد از چندى به خيال اينكه سد راه الفباى جديد و سد راه سيويلزاسيون در ملّت اسلام، دين اسلام و فناتيزم آن است، براى هدم اساس اين دين و رفع فناتيزم و براى بيدار كردن طوايف آسيا از خواب غفلت و نادانى و براى اثبات وجوب پروتستانيزم در اسلام، به تضعيف كمالالدوله شروع كردم».[٣]
[١] -جمشيد بهنام، ايرانيان و انديشه تجدد، ص ٨٨.
[٢] -فريدون آدميت، انديشههاى ميرزا فتح على آخوندزاده، ص ١٣٩.
[٣] -همان، ص ١٠٧.