جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ١٨
جنبشهاى دانشجويى به دليل جمع شدن با هم و يكجاى ويژگيهايى كه ذكر شد، از پتانسيل و توان بالقوه بالايى براى ايجاد تحول در جامعه برخوردارند. وجود اين خصوصيات در جنبشهاى دانشجويى باعث شده كه برخى از انديشمندان علوم اجتماعى نظير «ماركوزه»، «هابرمارس» و «ميلز» براى انجام تغييرات در جوامع پيشرفته كه تمهيدات دولتهاى رفاه در حل مشكلات عمده اقشار اجتماعى به بىتفاوتى مردم و پايان راديكاليسم براى كارگران انجاميده است، چشم اميد به جنبشهاى دانشجويى ببندند.[١] اين ويژگيها، بهخصوص بهدنبال شورشهاى دانشجويى دهه ٦٠ ميلادى در آمريكا و اروپا، موجب شد انديشمندان غربى نظير «فوكو»، «آدرنو»، «هابرمارس» و «سارتر» به حمايت از جنبشهاى دانشجويى برخاسته و جهت ايجاد تغييرات اساسى در ساختار اجتماعى غرب به اين جنبشها دل ببندند. امّا بنا به دلايلى، پيشبينى آنان به واقعيت نپيوست و جنبشهاى دانشجويى در اين كشورها تقريباً به ركود گراييد.
[١] -عليرضا كريميان، پيشين ص ٧١.