جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٥٧
از اواسط سال ١٣٥٢ و به موازات قدرت گرفتن تدريجى نيروهاى مذهبى در دانشگاه، تلاشهايى از طرف اين دانشجويان جهت مقابله فيزيكى با مظاهر فساد و اشاعهدهندگان فحشا و منكرات در فضاى دانشگاه صورت گرفت، كه بهعنوان نمونه مىتوان به برخورد دانشجويان با اينگونه مظاهر در دانشكده علوم دانشگاه تهران و نيز در سالهاى بعد در دانشگاه تبريز اشاره كرد. البته در اينگونه موارد، ساواك به شدت با دانشجويان مسلمان معترض به فساد و بىبندوبارى، برخورد و مديريت دانشگاه نيز به شدت از ترويج بىمبالاتى و بىبندوبارى حمايت كرد.[١]
با اين وجود در اين سالها، جريان فكرى متمايل به تفسير التقاطى ماركسيستى از اسلام (كه به لحاظ تئوريك و متدلوژى فاقد پشتوانه و سامان فكرى بود، اما به دليل در پيش گرفتن رويكرد عمليات نظامى شبه چريكى در تهران و معدودى از شهرهاى ديگر، در ميان جنبش دانشجويى صاحب پايگاه و اتوريته شده بود) در ميان دانشجويان از نفوذبيشترى برخوردار بود.[٢]
در اين سالها (نيمه اول دهه پنجاه) گرايش ماركسيستى همچنان بهعنوان يك گرايش نيرومند حضور داشت و دانشگاه از طرف ماركسيستها و به ويژه عوامل رژيم شاه و ساواك، به كانون نظرى و عملى ترويج سكولاريسم بدل شده بود. در اين ميان به ويژه سياست خاص رژيم شاه براى اشاعه رسم اباحه و فساد و ساختن سالنهاى رقص در دانشگاهها و ترويج غريزهگرايى صرف در ميان دانشجويان قابل ذكر است.[٣]
[١] -زرشناس،« جنبش دانشجويى از ديروز تا امروز»، سايت باشگاه انديشه، ٤/ ٨/ ١٣٨٢.
[٢] -همانجا.
[٣] -همانجا.