جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ١٢٠
ساموئل هانتيگتون معتقد است: «تمدن غرب به دليل برخوردارى از سه امتياز راسيوناليستى، ابزارى بودن فرهنگ و صنعتى بودن، مىتواند با قدرت در آستانه جهانى شدن گام بردارد».[١]
از طرف ديگر، طيف وسيعى همچون «تاميلسون» و «ادوارد سعيد»، جهانى شدن را پروژهاى جهت غربى شدن و آمريكايى شدن دنيا قلمدادكرده و رويكرد انحصارطلبانه اين روند را محكوم نمودهاند. ادوارد سعيد معتقد است: «امپرياليسم سرمايهدارى با جهانى شدن وارد فاز جديد خود شده است و همانند مراحل پيشين درصدد استعمار ديگران است».[٢]
در اين زمينه، «هربرت شيلر» معتقد است: «جهانى شدن بهجاى ايجاد نظمى بينالمللى يا جامعهاى مدنى، به تقويت نظم اقتصادى مبتنى بر منافع اقتصادى شركتهاى فرامليتى كه حاملان اصلى ارزشهاى فرهنگ آمريكايى هستند، منجر شده است».[٣]
گروهها و احزاب سياسى زيادى در دنيا با چنين ديدگاهى نسبت به جهانى شدن، با آن به مخالفت برخاسته و با برپايى تظاهرات، كه حتى گاهى به درگيرى و آشوب منجر مىشود، نسبت به چنين روندى از جهانى شدن اعتراض كردهاند.
برخى همچون فوكوياما، فرهنگ ليبراليسم غرب را داراى ارزشهايى مىدانند كه ذاتاً جهان شمول هستند يا بايد باشند. فوكوياما با طرح تز پايان تاريخ (The End of History) در كتاب معروف خود «پايان تاريخ و
[١] -ساموئل هانتيگتون، نظريه برخورد تمدنها، ص ٥٤.
[٢] -پل سوئيزى، جهانى شدن با كدام هدف، ص ٤٤.
[٣] -دكتر على اصغر داودى،« جهانى شدن و چالش حاكميت ملى»، فصلنامهكتاب نقد، شماره ٢٤ و ٢٥، ص ٢٢٦.