جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٧١
كسانىكه با سير تمدن غرب و افكار فلسفى و آثار هنرى غرب آشنا هستند، مىتوانند كم و بيش نشانههاى اين بحران را دريابند. بهقول دكتر شريعتى، آثارى چون «شكست» سارتر، «پوچى» آلبركامو، «فعل عبث» آندرهژيد، «بيگانگى» هايدگر، همه تعبيرات مختلف يك واقعيت هستند و آن بحران روح انسان در تمدن جديد است.[١]
اين انديشمندان برخلاف آنچه سرمايهدارى و فكر مادى در قرون ١٨ و ١٩ ميلادى تبليغ مىكرد، نمىتوانند همه احتياجهاى انسان را در تأمين رفاه، لذت، مصرف و قدرت هرچه بيشتر محصور بدانند و احتياج به يك تفسير ماوراى مادى يا بهقول اقبال لاهورى، «احتياج به يك تفسير روحانى از جهان» دارند و پيدا نمىكنند و در نتيجه به خلأ و پوچى و ياس فلسفى مىرسند.[٢] امروز گرايشات انحرافى چون هيپيسم، پناه آوردن به مواد مخدر و مشروبات الكلى و درونگرايى افراطى در ميان جوانان جوامع غربى، عصيان و واكنشى نسبت به وضعيت موجود در چنين جوامعى است.
اصالت مصرف، رفاه و خودمحورى بهعنوان اصولى از تمدن صنعتى غرب كمكم موجبات مسخ و از خودبيگانگى (اليناسيون) انسان غربى را فراهم آورده است. آمار خودكشى در ميان جوانان غربى افزايش زيادى را نشان مىدهد بهطورىكه بنابر نظر روانشناسان غربى، ميزان خودكشى (و جرم و جنايت) در جوامع پيشرفته آن چنان است كه كلمه اپيدمى براى توصيف آن خيلى كم به نظر مىرسد.[٣]
[١] -دكتر على شريعتى، نيايش، مجموعه آثار، جلد ٨، ص ٦٢.
[٢] -همان، ص ٦٣.
[٣] -فريتيوف كاپرا، استاد سرشناس دانشگاههاى اروپا و آمريكا؛ به نقل از: ويكتوفاش( از دانشمندان بهداشت روانى)، نامه فرهنگ، ش ١٣، ص ٦١.