جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٦٩
نارسايى مفاهيم دينى و فلسفى، خشونت، تفتيش عقايد و انحرافات مسيحيت كاتوليك قرون وسطايى، بهوسيله نهضت پروتستان برگرفته از اصول و فرهنگ اسلامى، در اثر تماس با مسلمانان در جريان جنگهاى صليبى، زمينه غرب جديد را فراهم آورد. اين عصر گذرا و انتقالى پروتستانى، تحمل در مقابل تفكر انتقادى و ميل به تحليل همه پديدهها، صرفاً از راه عقلانيت تجربى را تاب نياورد و برداشت غلط حاكم بر تفكر و انديشه غرب مبنى بر انحصار انتخاب يكى از دو گزينه معنويت يا زندگى مادى، به انتخاب زندگى مادى و دست كشيدن از مذهب انجاميد.
در انديشه روشنفكر اروپايى، رهايى از قيد و بند مذهب لازمه تكامل و پيشرفت علمى، آزادى فكر و سعادت اجتماعى، عنوان شد. اين طرز تفكر، كمكم جاى خويش را در فرهنگ و تمدن غرب باز كردو بهعنوان يكى از اصول تمدن غرب شناخته شد.
اعتقاد به سكولاريزم چنان بنيانهاى گذشته مغرب زمين را ويران كرد كه گويى غرب هيچگاه گذشتهاى معنوى نداشته است. مهربانى مسيح جاى خود را به نظريهاى داد كه انسان را گرگ انسان مىدانست.[١]
[١] -جمله توماس هابز؛ به نقل از: دكتر حميد عنايت، فلسفه سياسى غرب.