جنبش دانشجويى ايران و رسالتها - سلطانزاده، منصور - الصفحة ٦٠
سخن مىگفت و اين امر براى بسيارى از دانشجويان كه تا آن زمان ماركسيسم را تنها راه مبارزه با استبداد و استعمار مىدانستند، از زبان كسى كه در مهد تمدن غرب درس خوانده و با بزرگان انديشه غرب همنشين بود، قابل توجه مىنمود.
در سايه نشر و گسترش افكار دكتر شريعتى، بهتدريج فعاليتهاى دينستيزى طاغوت در دانشگاهها با شكست مواجه شد و موج تكثير تيپ جديد دانشجويى مذهبى پديد آمد.[١]
دكتر شريعتى زمانى حركت خود را آغاز كرد كه بستر مناسب براى طرح ديدگاههاى او از طرف برخى از روحانيون و روشنفكران دينى فراهم شده بود. بعلاوه در اين سالها تعداد مراكز آموزش عالى و دانشگاهها و نيز ميزان دانشجويان افزايش چشمگيرى يافته و ميل ورود به دانشگاه در ميان جوانان افزايش يافته بود.
در يك نگاه مقايسهاى آمارى، تعداد دانشجويان از ١٩٨٠٠ نفر در سال ١٣٣٩. به ٥٩ هزار نفر در سال ١٣٤٧ و ١٥٤ هزار نفر در آغاز سال ١٣٥٧ رسيد.[٢] اين افزايش كمّى كه با گسترده شدن محدوده خاستگاه اجتماعى دانشجويان پذيرفتهشده در دانشگاهها همراه بود، موجب شد كه تعداد زيادى از دانشجويان شهرستانى و بعضاً روستايى به دانشگاهها راه پيدا كنند. اين امر خودبهخود وزن جنبش دانشجويى و نيز آرايش درونى و بافت فكرى و فرهنگى جنبش را تا حدى به نفع گرايشات مذهبى دگرگون كرد.
[١] -علىاصغر قاسمى،« نقش جنبش دانشجويى در شكلگيرى انقلاب اسلامى»، فصلنامه دانشگاه اسلامى، سال هفتم، شماره ١٣٨٢، ١٩، ١٨، ص ١٠٥.
[٢] -عليرضا كريميان، جنبش دانشجويى در ايران، ص ١٦٨.